کی از مشکلاتی که برخی مالکان روستاها با آن روبهرو میشوند، موضوع عقبنشینی ملک در اجرای طرح هادی، تعریض معابر و اصلاح گذرها است. گاهی به مالک گفته میشود: «ملک شما در مسیر طرح قرار گرفته و باید عقبنشینی کنید و این قسمت را بدون دریافت وجه تحویل دهید.»
اما آیا چنین ادعایی همیشه درست است؟
خیر. صرف قرار گرفتن ملک در طرح هادی، بهخودیخود به معنای سلب مالکیت یا واگذاری رایگان ملک نیست.
به مناسبت سالروز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی
حماسهسرای بزرگ ایران و نگهبان زبان پارسی
در تاریخ باشکوه ایرانزمین، کمتر نامی به درخشش نام فردوسی است؛ شاعری که با سرودن شاهنامه، نهتنها زبان فارسی را از خطر نابودی رهاند، بلکه هویت و فرهنگ ایرانی را در قالبی از خرد، پهلوانی، میهندوستی و اخلاق به نسلهای پس از خود هدیه داد.
حکیم ابوالقاسم فردوسی در قرن چهارم هجری در توس خراسان دیده به جهان گشود. او بیش از سی سال از عمر خود را وقف سرودن شاهنامه کرد؛ اثری که با بیش از پنجاه هزار بیت، روایتگر اسطورهها، حماسهها و تاریخ ایران از آغاز تا حمله اعراب است.
فردوسی با زبانی استوار و نگاهی میهندوستانه، قهرمانانی چون رستم، سیاوش، آرش، زال و بسیاری دیگر را در دل فرهنگ ما جاودانه ساخت. در کنار داستانها و نبردها، آنچه شاهنامه را بیمانند میسازد، روح ایراندوستی و پاسداشت بزرگی ایرانیان است.
در یکی از پرشورترین ابیات شاهنامه، فردوسی چنین از عظمت ایران و فر و شکوه کیانی یاد میکند:
بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
نَمیرم از این پس که من زندهام
که تخم سخن را پراکندهام
نخواهد مُرد آنکس که دل زنده کرد
به گفتار نیک و به پند و خرد
همه سربهسر تن به کشتن دهیم
از آن به که کشور به دشمن دهیم
چو ایران نباشد تن من مباد
بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
همه روی یکسر به جنگ آوریم
جهان بر بداندیش تنگ آوریم
این ابیات، نه تنها نماینده والای روح حماسی شاهنامهاند، بلکه گویای عشق ژرف فردوسی به سرزمین ایران است؛ عشقی که در واژهواژه شاهنامه جاریست.
بزرگداشت فردوسی، بزرگداشت زبان، فرهنگ، تاریخ و هویت ماست. یادش گرامی، نامش جاودان.
بهقلم:اردشیرامجدی ازکانال:
آوردهاند که نوشین روان عادل(انوشیروان عادل پادشاه ساسانی) را در شکار گاهی صید کباب کردند و نمک نبود غلامی به روستا رفت تا نمک آرد نوشیروان گفت نمک به قیمت بستان تا رسمی نشود و ده خراب نگردد گفتند از این قدر چه خلل آید گفت بنیاد ظلم در جهان اوّل اندکی بوده است هر که آمد برو مزیدی کرده تا بدین غایت رسیده
اگر ز باغ رعیت ملک خـورد سیبـی
برآورند غلامـان او درخت از بیـخ
به پنج بیضه که سلطان ستم روا دارد
زنند لشکریان هزار مرغ به سیخ
حکایت 19 ازگلستان سعدی
گویند مرا چو زاد مادر،
پستان به دهن گرفتن آموخت*
شبها بر گهواره من، بیدارنشست و خفتن آموخت*
دستم بگرفت و پا به پا برد، تاشیوه راه رفتن آموخت*
یک حرف و دو حرف بر زبانم،الفاظ نهاد و گفتن آموخت*
لبخند نهاد بر لب من، بر غنچه گلشکفتن آموخت*
چون هستی من ز هستی اوست،تا هستم و هست دارمش دوست*
شعرمرحوم ایرج میرزا بمناسبت
روزمادرومیلادحضرت
زهرا(س)تقدیم به همه مادران
خوب، مهربان وفداکار.