وکیل پایه یک

وکیل پایه یک

مطالب ومقالات حقوقی,کیفری،اجتماعی
وکیل پایه یک

وکیل پایه یک

مطالب ومقالات حقوقی,کیفری،اجتماعی

خطبه زینب کبرى در کوفه

اهـل بـیـت رسـول خـدا(ص ) را هـمـانـنـد اسـیـران وارد کوفه کردند امام سجاد(ص ) از شدت بیمارى رنجور شده بود, ولى با این حال او را در غل و زنجیر کرده بودند.
مـردم کـوفـه با دیدن کاروان اسیران شیون و زارى سر دادند زینب کبرى دختر امیرالمؤمنین به مـردم اشـاره کـرد کـه خاموش باشید, یکباره نفس ها بند آمد و زنگها از صدا افتاد و زینب زبان به سخن گشود:.
سپاس خدا را و درود بر محمد و خاندان پاکش باد.
اى اهـل کـوفـه ! اى مـردم مکار حیله باز! آیا گریه مى کنید؟
اشکتان خشک مباد, ناله هایتان آرام نـگـیردشما در مثل مانند زنى هستید که رشته خود را محکم تافته , سپس تارتار از هم مى گسلد سـوگـندهایتان رادست آویز فساد کرده اید, آیا جز لاف و تکبر و فساد و چاپلوسى کنیزان و سخن چینى دشمنانه چیزى دیگرى در شما هست ؟
شما به سبزه خاکروبه و نقره بر قبر اندوده مى مانید, براى خود توشه اى پیش فرستادید که خشم خدا را برانگیخت و در عذاب , جاودانه شدید آیا گریه و زارى مى کنید؟ .
آرى ! بـه خدا شایسته گریه اید بسیار بگریید و کم بخندید که نصیبتان ننگ و عار شد, ننگى که تا ابـدپـاک نشود چگونه مى توانید این ننگ را از دامن خود بشویید که فرزند خاتم انبیا, سید جوانان بـهـشتى راکشته اید, آنکه در سرگردانى ها مرجع و در سختى ها پناه شما بود, آنکه دلیل روشن و زبـان گـویـاى شـمـابـود چه بار گناهى را بر دوش گرفتید دور باشید از رحمت خدا و نابودى نـصـیـبـتـان بـاد سـعـیتان به نومیدى انجامید, دست ها بریده شد, سوداى پرزیانى کردید, خشم پروردگار را براى خود خریدید و خوارى ذلت بر شما حتمى شد.
واى بـر شـمـا! مـى دانـیـد چـه جگرى از رسول خدا شکافتید و چه پرده نشینى را از پرده بیرون کشیدید وچه خونى ریختید و چه حرمتى را شکستید کار بسیار زشتى مرتکب شدید چیزى نمانده کـه آسـمـان وزمین شکاف بردارد و کوهها ویران شوند آنچه کردید بزرگ , دشوار, بد, کژ, زشت و شوم است و چنان بزرگ که زمین و آسمانها را پر کرده آیا شگفت دارید اگر از آسمان خون ببارد و همانا عذاب آخرت خوارکننده تر است و شما را در آن روز یاورى نیست .
مـهـلـت شـمـا را مـغـرور نـسازد که خداى تعالى از شتابکارى به دور است و همیشه براى انتقام فرصت دارد و در کمین گاه است ((142)) .

مجلس ابن زیاد

اسیران را به کوفه آوردند ابن زیاد در کاخ نشست و بار عام داد آنگاه گفت سر امام حسین (ص ) را درمـقـابلش بگذارند لبخند زنان به سر شریف امام نگاه مى گرد و با چوبى که در دست داشت به دندانهاى حضرتش مى زد و مى گفت : چه دندانهاى زیبایى ! زید بن ارقم صحابى رسول خدا(ص ) که اکنون پیر شده بود, وقتى این صحنه را مشاهده کرد فریاد زد: چوبت را از این لبها بردار به خدا نـمى دانم چند بارلب هاى رسول خدا را بر روى این لب ها دیدم که آنها را مى بوسید این را گفت و شیون سر داد ابن زیادگفت : خدا چشمانت را گریان کند به خدا اگر پیر نشده بودى گردنت را مى زدم .
زیـد از جـا بـرخـاست از مجلس خارج مى شد, مى گفت : اى جماعت عرب ! از این پس بردگانى بـیـش نـیـسـتید, پسر فاطمه را کشتید و امارت را به پسر مرجانه دادید, او خوبانتان را مى کشد و اشرارتان را به بندگى مى گیرد, از رحمت خدا دور باد آنکه به ننگ و ذلت رضا دهد ((143)) .

زینب (س ) در مجلس ابن زیاد

زنـان و کودکان امام حسین (ص ) را وارد مجلس ابن زیاد کردند زینب (س ) کهنه ترین لباسهایش راپـوشـیـده بود وقتى وارد مجلس شد ناشناس در گوشه اى نشست و کنیزانش بر گرد او حلقه زدند.
ابـن زیاد گفت : این زن کیست ؟
زینب پاسخ نداد دوباره و سه باره پرسید, ولى زینب (س ) جواب ندادکسى گفت : این زینب (س ) دختر فاطمه زهرا است .
ابن زیاد رو به زینب (س ) کرده و گفت : سپاس خدا را که رسوایتان کرد, شما را کشت و ادعایتان راتکذیب کرد.
زیـنـب (س ) فـرمـود: سـپاس خدا را که ما را به وسیله پیامبرش محمد(ص ) گرامى داشت و از پلیدى پاک کرد, تنها فاسق است که رسوا مى شود و فاجر است که تکذیب مى شود.
گفت : چگونه دیدى کارى را که خدا با برادر و خاندانت کرد؟ .
فـرمـود: من جز زیبایى ندیدم , آنها کسانى بودند که خدا شهادت را برایشان مقدر کرده بود و آنها هم به قتلگاه خویش آمدند به زودى خدا ترا با آنها در یک جا جمع خواهد کرد و به محاکمه خواهد کشید ببین آنگاه پیروزى از آن کیست , مادرت به عزایت بنشیند پسر مرجانه !.
ابن زیاد از خشم شعله ور شد, چنانکه گویى قصد جانش را دارد.
عمرو بن حریث گفت : اى امیر! این زن است به خاطر گفته هایش نباید مؤاخذه شود.
ابن زیاد گفت : با کشتن آن حسین متجاوز و عاصیان متمرد خاندانت , خدا قلبم را شفا داد.
زیـنـب دلـش شـکـسـت و گـریـسـت فرمود: به جان خودم , بزرگم را کشتى , خاندانم را اسیر کردى ,شاخه هایم را شکستى و ریشه ام را بریدى آرى اگر شفاى تو در این است شفا گرفته اى .
ابن زیاد گفت : این هم مثل پدرش سجع وقافیه مى بافد, پدرش هم شاعر و سجع باف بود.
فـرمـود: زن را بـه سجع بافى چه من به اندازه این که نتوانم سجع بافى کنم گرفتارى دارم , این آتش سینه است که از زبان بیرون مى ریزد ((144)) .

امام سجاد (ع ) در مجلس ابن زیاد

امام سجاد(ص ) را وارد مجلس ابن زیا کردند ابن زیاد گفت : تو کیستى ؟ .
فرمود: من على بن حسینم .
گفت : مگر خدا على بن حسین را نکشت .
فرمود: برادرى به نام على داشتم که مردم او را کشتند.
گفت : خدا او را کشت ؟ .
فرمود: آرى , وقت مرگ , خدا جانها را مى گیرد, هیچ کس بدون خواست خدا نمى میرد.
ابن زیاد به خشم آمد دستور داد او را بکشند.
زیـنـب کبرى (س ) دست در گردن آن حضرت کرد, فرمود: اى پسر زیاد! بس است ریختن خون ما! آیااز خون ما سیراب نشدى , اگر ایمان دارى , به خدایت سوگند مى دهم مرا هم با او بکش .
امـام سـجـاد(ص ) فـرمـود: عـمه جان ساکت باش تا با او سخنى بگویم آنگاه رو به ابن زیاد کرده فرمود:اى پسر زیاد با کشتن , مرا تهدید مى کنى و نمى دانى که کشته شدن عادت ما و بزرگوارى ما در شهادت است .
ابـن زیـاد مـدتـى بـه آن دو نگریست بعد گفت : عجب چیزى است خویشاوندى , به خدا مى دانم که دوست دارد با او کشته شود, رهایش کنید ((145)) .

خورشید بر نى

اسـیـران را بـراى مـدتى که در تاریخ ضبط نشده در کوفه نگه داشتند در این مدت به دستور ابن زیادسرهاى شریف شهدا را گاهى بر درگاه کاخ نصب مى کردند و بر روى نى در کوچه هاى کوفه و قبایل اطراف مى چرخاندند ((146)) .

در راه شام

ابن زیاد درباره اسیران و سرهاى شهدا از یزید کسب تکلیف کرده بود و یزید به او دستور داده بود آنهارا به شام بفرستد.
اهل بیت رسول خدا(ص ) را براى حرکت به سمت شام آماده کردند به دستور ابن زیاد غل و زنجیر بـردسـت و گـردن امـام سجاد(ص ) نهادند و زنان و دختران را بدون محمل بر پالان هاى خشک شـتران سوارکردند و همراه گروهى به فرماندهى کر حر بن قیس حرکت دادند و همانند اسیران کفار شهر به شهر ومنزل به منزل به شام بردند.
امام سجاد(ص ) از کوفه تا شام حتى یک کلمه با ماموران همراه سخن نگفت ((147)) .

کاروان اسیران بر دروازه شام

سـهـل سـاعـدى از اصـحـاب رسـول خـداسـت , در راه زیارت بیت المقدس وارد شام شد, خود مـى گوید:شهرى دیدم پر درخت با جویبارهاى فراوان در و دیوار شهر با پرده هاى دیبا آذین بسته شده , مردم گرم شادمانى و سرور بودند زنان نوازنده را دیدم که دف و طبل در دست مى نوازند با خود گفتم : گویا اهل شام عیدى دارند که ما نمى دانیم به گروهى برخوردم که مشغول صحبت بودند گفتم : آیا شما عیدى دارید که ما نمى دانیم ؟ .
گفتند: به نظر غریب مى آیى .
آرى من سهل ساعدى هستم که پیامبر خدا را دیده و احادیث او را مى دانم .
گفتند: اى سهل تعجب مى کنیم , چرا از آسمان خون نمى بارد و زمین اهل خود را فرو نمى برد؟ .
مگر چه شده ؟ .
اى سهل سر حسین (ص ) را از عراق هدیه مى آورند.
عجب ! سر حسین را مى آورند و این مردم شادمانى مى کنند؟
از کدام دروازه وارد مى شوند؟ .
از دروازه ساعات .
مـى گـوید: ما در همین گفتگو بودیم که پرچمها یکى پس از دیگرى نمایان شد, سوارى را دیدم که نوک نیزه اش را برداشته و سرى شبیه به پیامبر اکرم (ص ) بر آن زده و پشت سرش زنان سوار بر پالان خشک شتران بدون وسایل آسایش مى آیند خود را به اولین زن رساندم .
ـ دخترم تو که هستى ؟ .
ـ من سکینه دختر حسینم .
آیا کارى از من ساخته است ؟
من سهل بن سعد از اصحاب جدت هستم .
اى سـهـل بـه ایـن نـیـزه دار بـگـو ایـن سر را جلوتر ببرد تا مردم به آن نگاه کنند و از حرم رسول خدا(ص )چشم بردارند.
نزدیک نیزه دار رفتم .
ـ آیا مى خواهى چهارصد دینار بگیرى ؟ .
ـ در مقابل چه مى خواهى ؟ .
ـ این سر را از میان زنان بیرون ببر.
نیزه دار جلو رفت و من چهار صد دینار را به او دادم ((148)) .

اسیران در مسجد دمشق

وقـتـى کـاروان اسـیـران اهل بیت وارد مسجد دمشق شدند, ایشان را در جایگاه اسیران یعنى بر پـلـه هـاى مـسجد جامع جا دادند در این هنگام پیر مردى خود را به امام سجاد(ص ) نزدیک کرده گفت : سپاس خدارا که شما را کشت , شهرها را از دست مردان شما آسوده ساخت و امیرالمؤمنین , یزید را بر شما مسلطکرد.
امام سجاد(ص ) فرمود: اى شیخ قرآن خوانده اى ؟ .
ـ آرى خوانده ام .
ـ آیـا ایـن آیه را خوانده اى : ((قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فى القربى )), یعنى : اى پیامبر! بگو من به خاطر رسالتم از شما مزدى نمى خواهم , جز اینکه به خویشان من مودت ورزید ((149)).
اى شیخ ما همان خویشان پیامبر هستیم .
اى شـیـخ ! آیـا ایـن آیـه را خـوانده اى : ((انما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا)),یعنى : خداوند اراده کرده است پلیدى را از شما اهل بیت دور کند و شما را پاک و پاکیزه نماید ((150)) .
ـ آرى خوانده ام .
ـ ما همان اهل بیتى هستیم که این آیه درباره شان نازل شده .
پیر مرد از گفته خود پشیمان شد و مدتى همچنان ساکت ایستاد.
عـاقـبت سر به سوى آسمان برداشته و گفت : بارالها! من از دشمنى با این خاندان توبه مى کنم و ازدشمنان آل محمد بیزارى مى جویم .

سر امام حسین (ع ) در مجلس یزید

سـر مـبـارک امـام حسین (ص ) را در طشتى از طلا در مقابل یزید قرار دادند یزید پیروزمندانه بر تـخت نشسته بود نگاهى به سر و نگاهى به اهل مجلس انداخت و گفت : این شخص بر من مباهات مى کرد,مى گفت پدرم از پدر یزید بهتر است , مادرم از مادر یزید بهتر است , جدم از جد یزید بهتر است و خودم از یزید بهترم و همین مباهات بود که او را به کشتن داد, این که مى گفت پدرم از پدر یـزید بهتر است همه مى دانند در قضیه حکمیت , خدا به نفع پدر من حکم کرد و این که مى گفت مادرم از مادر یزید بهتر است به جان خودم حرف درستى است فاطمه دختر رسول خدا از مادر من بهتر بود و این که مى گفت جدم ازجد یزید بهتر است هر کس به خدا و قیامت ایمان دارد, پیامبر را بـهـتر از خود مى داند, ولى این که مى گفت خودم از یزید بهترم گویا از اینجا ناشى مى شد که ایـن آیـه قرآن را نخوانده بود: ((بگو بار الها مالک حقیقى توئى سلطه و قدرت به هر کس بخواهى مى دهى و از هر کس بخواهى مى گیرى خیر در دست توست و تو بر هر کار توانایى )) ((151)).
سـیـاسـتـى کـه بـنـى امیه پس از شهادت امام حسین (ص ) براى تبرئه و برحق جلوه دادن خود پیش گرفتند, سه رکن اساسى داشت :.
1 ـ جـدا کـردن حـسـاب امـام حـسـیـن (ص ) از پـیـامـبـر اکـرم (ص ) و اصـل اسـلام آنها سعى داشـتـنـدحـسـیـن (ص ) را بـه عنوان شخصى عادى معرفى کنند که بر مبناى اغراض شخصى با حکومت وقت درگیرو کشته شده است , بنابر این کشتن او هیچ ضررى به رابطه قاتلین او با اسلام و پیامبر اسلام ندارد.
2 ـ ایـن که ماجراى کربلا و کشته شدن امام حسین (ص ) را به مقدرات الهى مستند کنند بنابراین قاتلین آن حضرت اگر چه در ظاهر عمل بسیار زشتى را مرتکب شده بودند, ولى در حقیقت عامل اجراى قضا وقدر بودند و گناهکار اصلى , خود امام حسین (ص ) بود که با حرکت خود باعث ایجاد این واقعه شده بود.
3 ـ این که اموى ها مخصوصا شخص یزید از این حادثه اظهار نارضایى کرده , مردم کوفه و ابن زیاد رامقصر جلوه دهند.
در مـقـابـل ایـن سیاست مزورانه , اهل بیت و رجال سرشناسى که در گوشه و کنار بلاد اسلام از زمان رسول خدا(ص ) باقى مانده بودند, در موضع گیرى هاى خود:.
اولا سـعـى مـى کـردنـد ارتباط و نسبت امام حسین (ص ) با اصل اسلام را براى مردم تشریح کنند مثلازید بن ارقم , انس بن مالک و ابو برزه اسلمى از اصحاب رسول خدا(ص ) در مجلس ابن زیاد و یـزیـداعـتـراض کـردنـد و از علاقه شدید رسول خدا به امام حسین (ص ) سخن مى گویند و امام سـجـاد(ص ) درخـطـبـه اى کـه در مسجد دمشق ایراد مى کند, به انحا مختلف ارتباط وثیق امام حسین (ص ) با ارکان اسلام را بیان مى دارد ((152)) .
ثـانـیـا: از سـنت هاى جارى آفرینش و حکمت الهى در مقابل جنایتکاران پرده بردارند و تحریفات یـزیداز آیات شریف قرآن را در تطبیق بر واقعه کربلا به مردم گوشزد کنند به عنوان نمونه زینب کـبـرى درمجلس یزید, سنت امهال جنایتکار را تشریح مى کند و امام سجاد در جواب ابن زیاد, بر دخالت مردم درشهادت برادرش على اکبر تاکید مى نماید ((153)) .
ثـالـثـا: دخـالـت یـزید و خاندان بنى امیه را در این حادثه افشا کنند و لذا در سخنانى که در شام ایرادشده بدون هیچ اشاره اى به ابن زیاد و مردم کوفه , یزید را مسئول مستقیم این جنایت معرفى مى کنند.
الـبـته از این نکته نیز نباید غافل شد که یزید به علت خباثت ذاتى و حماقت باطنى , هرگز موفق بـه اجـراى دقـیق این سیاست نشد و به طور مکرر در سخنان خود به دشمنى خود با پیامبر اسلام اشاره کرده و از کشته شدن امام حسین (ص ) اظهار شادمانى و خشنودى نمود و همین امر بود که در کـنـارروشنگرى هاى اهل بیت (ع ), حکومت بنى امیه را رسوا و بى آبرو ساخت و طومار حکومت آنان را درهم پیچید.

ابوبرزه

سـر مـبـارک امـام حـسـیـن (ص ) در مقابل یزید بود بزرگان شام در مجلس حاضر بودند یزید با چوب خیزران به لب و دندان امام مى زد و سخنان بیهوده مى گفت , ابوبرزه اسلمى , صحابى رسول خـدا, درمـجـلـس حـاضـر بود فریاد زد: واى بر تو اى یزید! با چوب بر دندان حسین , پسر فاطمه مـى زنى !؟
خوددیدم که رسول خدا لب و دندان او و برادرش حسن را مى مکد و مى گوید این دو, سالار جوانان بهشتند,خدا قاتلشان را لعنت کند.
یزید از سخنان او خشمگین شد و دستور داد او را کشان کشان از مجلس بیرون بردند ((154)) .

امام سجاد (ع ) در مجلس یزید

یـزیـد مـجـلـسـى ترتیب داد و اشراف شام را دعوت کرد و دستور داد امام سجاد و زنان کودکان امـام حـسین (ص ) را وارد مجلس کردند حضار به آنها مى نگریستند امام سجاد(ص ) روبروى یزید قرار گرفت وچند شعر خواند که بیزارى و نفرت او را از یزید نشان مى دهد:.
((انتظار نداشته باشید که شما به ما اهانت کنید و ما احترامتان کنیم , یا شما دائما ما را آزار دهید و مـادسـت از آزار شـمـا برداریم خدا مى داند که ما شما را دوست نداریم پس شما را از این که ما را دوست ندارید سرزنش نمى کنیم )).
یـزیـد گـفت : اى على ! پدرت با من قطع رحم کرد, حق مرا ندیده گرفت و بر سر منصبم با من جنگیدخدا هم با او چنان کرد که دیدى .
در جواب این آیه را خواند: اما هر مصیبتى که در زمین یا از ناحیه جانشان به شما برسد, قبل از آن که به صحنه وجود آید, در کتابى ثبت شده است ((155)) .
اى پـسر معاویه و هند و صخر! قبل از آن که تو متولد شوى همیشه نبوت و امارت در دست پدران من بوده است در جنگ بدر و احد و احزاب پرچم رسول خدا در دست جد من على بن ابیطالب بود, درحـالى که جد و پدر تو پرچم هاى کفار را به دوش مى کشیدند واى بر تو اى یزید! اگر بدانى چه کـرده اى ونـسـبت به پدر و اهل بیت و برادران و عموزادگان من چه گناهى مرتکب شده اى , به کـوهـهـا مى گریزى و سربر خاکهاى بیابان مى گذارى و به حال خود شیون و زارى مى کنى این سـزاوار است که سر حسین پسرعلى و فاطمه بر دروازه شهرتان نصب شود, در حالى که او ودیعه رسول خداست ؟ .
اى یزید منتظر باش که در روز قیامت قرین ندامت و خوارى شوى ((156)) .

اظهار کفر

اگـر یـزیـد در بـرخـورد بـا واقـعـه کـربلا سکوت مى کرد, قلم به مزدان تاریخ تراش , به راحتى مى توانستندشخصیت حقیقى او را در پس پرده اى از روایات جعلى مخفى کنند, ولى طبع جاهلى یـزیـد این فرصت رااز او گرفت و باعث شد تمام رشته هایش پنبه شود و مرزى شد تا حساب مزد بگیران تاریخ نویس ازعلماى ربانى امین جدا شود.
سـر شـریف امام حسین (ع ) در مقابل یزید بود, با چوب خیزران به لب و دندان امام حسین مى زد واشـعـارى را کـه در احد براى شادکامى از شکست مسلمین سروده شده بود, با ترکیب چند بیت ازخویشتن مى خواند:.
((اى کـاش بـزرگـان مـن کـه در روز جنگ بدر کشته شدند, زارى قبیله خزج را از فرود آمدن ضربات مامى دیدند و از شادى فریاد مى زدند و مى گفتند دست مریزاد اى یزید! به جاى جنگ بدر بـزرگان و مهتران آنها را کشتیم و بى حساب شدیم طایفه هاشم با سلطنت بازى کردند, وگر نه خـبـرى از آسمان نیامده ونازل نشده من از دودمان خندق نیستم , اگر انتقام کارهاى احمد را از فرزندانش نگیرم ))((157)).

خطبه زینب کبرى (س ) در مجلس یزید

هـنـگـامـى کـه یـزیـد حـقیقت درون خود را آشکار ساخت و بر همگان معلوم شد که جنگ بین امام حسین (ع ) و یزید جنگ بین دین و کفر بوده است , زینب کبرى (س ) به پا خاست و فرمود:.
سـپـاس خـدا را و درود خـدا بـر رسـول او و خاندانش باد خداى سبحان راست گفت که فرمود: ((عـاقـبـت آنـان که کار زشت کردند, بسیار زشت است که آیات خدا را تکذیب کردند و به استهزا گرفتند)) اى یزید!گمان مى کنى اکنون که اطراف زمین و آفاق آسمان را بر ما بسته اى و چنان راه چاره بر ما مسدود نموده اى که ما را برده وار به هر سو مى کشند, ما نزد خدا بى مقدار شده و تو مـحـتـرم هـستى و این پیروزى به خاطرارزشى است که نزد خدا دارى که تکبر مى ورزى و باد به بـینى انداخته اى , از اینکه روزگار به کام توست وکارهایت مرتب و آراسته و ملک و پادشاهى ما را بى مزاحم در اختیار گرفته اى , شادمان وخوشحالى ؟ .
اندکى آهسته تر! آیا فراموش کرده اى که خداى تعالى مى فرماید:.
((کـافـران نـپـنـدارنـد مـهلتى که به ایشان مى دهیم به نفع آنهاست , این مهلت را فقط براى آن مى دهیم که گناه بیشتر مرتکب شوند و آنان را عذابى دردناک است )) (آل عمران / 178).
اى پـسـر آزاد شـده هـا! آیا این عدالت است که زنان و کنیزان خود را پشت پرده بنشانى و دختران رسول خدا را اسیر کرده در حالى که پرده از ایشان برداشته و چهره هایشان را آشکار کرده به دست دشمنان دهى تا از شهرى به شهرى برند و قومى بیگانه به آنان نگاه کنند و دور و نزدیک و شریف و وضیع به آنها چشم دوزند, در حالى که نه سرپرستى براى آنها مانده نه پشتیبانى .
چگونه مى توان از کسى انتظار مراعات داشت که مادرش جگر پاکان را به دندان کشید و گوشتش ازخـون شـهیدان رویید؟
چگونه در دشمنى ما خانواده کوتاهى کند کسى که ما را با چشم بغض و کنیه مى نگرد؟ .
بـا این همه باز بدون آن که احساس گناه کنى و بدانى چه کار مى کنى با چوب به لب و دندان ابا عـبـداللّه سـالار جوانان اهل بهشت مى زنى و مى گویى : ((فریاد شادى سر داده مى گفتند دست مـریـزاد اى یـزید))!چرا نمى گویى که با ریختن خون ذریه محمد (ص ) و ستارگان زمین از آل عـبـدالـمـطـلـب , زخم ما را علاج ناپذیر کردى و ریشه مان را سوختى ؟
اکنون نیاکان خود را صدا مى زنى و گمان مى کنى که با آنها سخن گفته اى ؟
به زودى نزد آنان مى روى و آرزو مى کنى که دسـتـت خـشـک شده بود و این کار را نمى کردى وزبانت لال مى شد و این سخن را نمى گفتى ! خدایا حق ما را بستان و انتقام ما را از این ستمگران بگیر وخشمت را بر کسى که خون ما را ریخت و حامیان ما را کشت نازل کن به خدا سوگند پوست خود راشکافتى و گوشت خود را پاره کردى ! تـو بـا ایـن بـار کـه از ریـختن خون ذریه رسول خدا (ص ) و شکستن حرمت عترت و پاره تنش به گردن دارى , بر او وارد مى شوى , ((و گمان مکن آنانکه در راه خدا کشته مى شوند مرده اند, بلکه آنان زنده اند و نزد پروردگارشان روزى مى خورند))(آل عمران / 169).
هـمـیـن بـرایت بس که خداوند حاکم است و محمد خصم تو و آن کسى که کار را براى تو ساخته وپرداخته کرد و تو را بر گردن مسلمین مسلط نمود, به زودى خواهد فهمید که پاداش ستمگران بد پاداش است و آگاه مى شود که کدام یک از شما پست تر و لشکر کدام یک ضعیف تر است .
اگـر مصائب دنیا باعث شده که من با تو سخن بگویم باز هم تو را بى ارزش مى دانم و کوبیدنت را لازم و نکوهشت را با ارزش مى شمرم و از جاه و حشمت تو هراسى ندارم , ولى چشم گریان است و دل بریان .
بـسـیـار عجیب است که نجیبان حزب خدا به دست آزاد شدگان حزب شیطان کشته مى شوند, ازچـنـگـالـتـان خـون ما مى چکد و از دهانتان گوشت ما مى ریزد و آن بدن هاى پاک را گرگ ها سرکشى مى کنندو گفتارها در خاک مى غلطانند.
اگر امروز ما را به عنوان غنیمت گرفته اى , به زودى در آنجا که جز عمل خود را نیابى , ما به زیان توخواهیم بود و خدا به بندگان خود ستم نمى کند.
بـه خـدا شـکـایـت مى کنم و بر او تکیه دارم , پس هر حیله که دارى به کار گیر و هرچه مى توانى تـلاش کن و هر چه مى خواهى کوشش کن ! به خدا نمى توانى ما را از خاطره ها محو کنى و وحى ما را بـمـیرانى و به نهایت ما نمى رسى و ننگ این ستم را نمى توانى از خویش پاک کنى راى تو بسیار سـسـت و ایـام دولـت انـدک و آن روز کـه مـنادى فریاد مى زند ((لعتنت خدا بر ستمکاران باد)) جمعیت ات به پریشانى مى گراید.
سـپـاس خـدا را کـه کار پیشینیان ما را با سعادت و مغفرت پایان برد و کار آخرمان را با شهادت و رحمت و از خدا مى خواهم که ثوابشان را کامل کند و بیفزاید و خودش براى ما خلفى نیکو باشد که او مهربان ورحیم است و همو براى ما کافى و بهترین وکیل است یزید در جواب این کلام رسا فقط توانست بگوید:.
((فـریـادى اسـت کـه از زنـان شـایـسـتـه اسـت ـــــ نـوحـه گرى بر نوحه گران بسیار آسان است ))((158)).

مثل اهل بیت

در ایـامى که اهل بیت در دمشق به سر مى بردند روزى امام سجاد (ع ) در بازار دمشق قدم مى زد منهال بن عمرو پیش آمده عرض کرد: چگونه اى یابن رسول اللّه ؟ .
فرمود: اى منهال ! امروز ما مثل بنى اسرائیل در میان فرعونیان شده ایم که پسرانشان را مى کشتند وزنـانشان را زنده مى گذاشتند اى منهال ! عرب بر عجم افتخار مى کند که محمد (ص ) از قریش است ولى ما اهل بیت محمد (ص ) مورد خشم قرار گرفته و کشته مى شویم انا للّه و انا الیه راجعون ((159)) .

خطبه امام سجاد (ع ) در مسجد دمشق

در ایـامـى که اهل بیت امام حسین (ع ) در شام به سر مى بردند یزید مجلسى در مسجد ترتیب داد وخطیبى را به منبر فرستاد تا از حسین بن على (ع ) و پدر بزرگوارش على (ع ) بدگویى کند.
خـطـیـب به منبر رفت و تا توانست به آن دو بزرگوار ناسزا گفت و در مدح یزید و پدرش معاویه سـخنان بیهوده گفت امام سجاد (ع ) که در مجلس حضور داشت بانگ برآورد و فرمود: واى بر تو اى خـطـیـب ! بـه بهاى خشم الهى , رضاى مخلوق را خریدى و جایگاه خویش در آتش مهیا کردى آنگاه رو به یزید کرده فرمود: اى یزید! به من اجازه بده بر بالاى این چوبها روم و سخنانى بگویم که خـدا را خوش آید و اهل مجلس را اجر و پاداشى باشد یزید, مخالفت کرد ولى مردم به او گفتند او را اجازه بده چه بسا چیزى براى گفتن داشته باشد.
یزید گفت : اگر او به منبر رود تا من و خاندان ابوسفیان را رسوا نکند پایین نخواهد آمد.
گفتند: آخر او چه مى تواند بگوید؟ .
گفت : او از خاندانى است که علم و دانش با جانشان در آمیخته .
ولى مردم همچنان اصرار مى کردند تا یزید ناچار شد اجازه دهد.
حـضـرت بـه منبر رفت نخست سپاس و ستایش خداى به جا آورد, آنگاه خطبه اى خواند که قلبها رالرزاند و چشمها را گریاند.
بخشى از بیانات آن حضرت این است :.
اى مـردم بـه مـا شـش چیز داده شده و با هفت چیز دیگر بر سایر مردم برترى یافته ایم : به ما علم وبـردبـارى و سـخـاوت و فـصـاحـت و شـجـاعت و محبت در قلوب مؤمنین را داده اند و سر آمد دگرانیم , زیرامحمد پیامبر (ص ) برگزیده از ماست صدیق این امت (على ((ع ))) از ماست , جعفر طیار از ماست , حمزه شیر خدا و رسول از ماست , فاطمه بتول بانوى زنان عالم از ماست و دو سبط این امت آقاى جوانان بهشتى از ما هستند هرکسى مرا مى شناسد, مى شناسد و هر کسى نمى شناسد حـسـب و نـسـبم را برایش مى گویم : من فرزند مکه و منایم , من فرزند زمزم و صفایم , من فرزند کـسـى هستم که زکات را با رداى خویش حمل مى کرد من پسر بهترین کسى هستم که در جهان لباس پوشید, من پسر بهترین کسى هستم که با کفش یا پاى برهنه راه رفت , من پسر بهترین کسى هـسـتـم کـه طـواف کرد و سعى به جا آورد, من پسربهترین کسى هستم که حج گزارد و لبیک گفت من پسر کسى هستم که با براق به هوا برده شد, من پسرکسى هستم که از مسجد الحرام به مـسـجـد اقـصـى بـرده شـد ـ مـنزه باد آن که او را برد ـ, من پسر کسى هستم که جبرئیل او را تا سـدرة الـمـنتهى برد, من پسر کسى هستم که نزدیک و نزدیک تر شد تا به اندازه دو کمان یاکمتر فـاصـلـه داشت , من پسر کسى هستم که امام جماعت فرشتگان آسمان شد, من پسر کسى هستم کـه خـداى بـزرگ بـه او وحى فرستاد, من پسر محمد مصطفایم , من پسر على مرتضایم , من پسر کـسـى هـستم که در راه احیاى لا اله الا اللّه مبارزه کرد, من پسر کسى هستم که در رکاب رسول خدا با دو شمشیرجنگید, با دو نیزه نبرد کرد, دوبار هجرت کرد, دوبار بیعت کرد, به دو قبله نماز آورد, در بـدر و حـنـین جنگید و یک لحظه کفر نورزید من پسر بهترین مؤمنین و وارث پیامبران کـوبـنده کافران , سید و سالارمسلمانان و مجاهدین , زنیت عابدین , تاج سر گریه گنندگان (از خوف خدا) صبورترین مردم , برترین پیشوا از آل یاسین و از خاندان رسول پروردگار عالمیانم .
حـضـرت هـمچنان در معرفى خود سخن مى راند و مى فرمود من , من , تا صداى گریه و زارى از مـجـلـس بـرخاست یزید به هراس افتاد, ترسید آشوبى به پا شود, به مؤذن دستور داد اذان بگوید, مؤذن در بین کلام حضرت اذان گفت حضرت ساکت شد.
مـؤذن گـفـت : اللّه اکـبـر حضرت فرمود: بزرگ است بسیار بزرگ , قابل مقایسه نیست , با حواس درک نمى شود, چیزى از خدا بزرگتر نیست .
مـؤذن گـفـت : اشـهـد ان لا اله الا اللّه حضرت فرمود: مو, پوست , گوشت , خون مغز و استخوان من شهادت مى دهد که جز او خدایى نیست .
مـؤذن گـفت : اشهد ان محمدا رسول اللّه حضرت از بالاى منبر رو به یزید کرد و فرمود: اى یزید! این محمد جد من است یا جد تو؟
اگر بگویى جد توست دروغ گفته اى و اگر بگویى جد من , پس چرا عترت و خاندان او را کشتى ؟
((160)) .

منابع

1 ـ مـروج الـذهـب و مـعـادن الـجـوهـر, ابى الحسین على بن حسین بن على مسعودى , مطبعة السعادة ,قاهره 1384 ه ق 1964.
2 ـ تذکرة الخواص , علامه سبط بن الجوزى , چاپ مؤسسه اهل البیت (ع ), بیروت 1401 ه ق1981 م .
3 ـ مـقـتل الحسین , ابى الموید موفق بن احمد مکى , معروف به خطیب خوارزمى , مکتبه المفید قم.
4ـ تاریخ الخلفا, علامه جلال الدین سیوطى , دارالقلم , بیروت , 1406 ه ق 1986 م .
5 ـ تاریخ یعقوبى , احمد ابن ابى یعقوب , معروف به یعقوبى , دار صادر, بیروت .
6 ـ وفـاالـوفـا بـاخـبـار دارالـمـصـطـفـى , نـورالـدین على بن احمد سمهودى , چاپ دارالکتب العلمیه ,بیروت .
7 ـ تـاریخ مدینة دمشق , معروف به : تاریخ ابن عساکر, باب ترجمه امام حسین (ع ), ابوالقاسم على بـن حـسـن بـن هبة اللّه شافعى معروف به ابن عساکر, چاپ مؤسسه محمودى , بیروت , 1398 ه ق 1978 م .
8 ـ الـکـامل فى التاریخ , معروف به : کامل ابن اثیر, عزالدین على بن ابى الکرم شیبانى , معروف به ابن اثیر, دار صادر, بیروت , 1399 ه ق 1979 م .
9 ـ انـسـاب الاشـراف , احمد بن یحیى بن جابر بلاذرى , دارالتعارف للمطبوعات , بیروت , 1398 ه ق1977 م .
10 ـ تـاریـخ الامـم و الـمـلـوک , مـعـروف بـه : تـاریـخ طبرى , ابى جعفر محمد بن جریر طبرى , مطبعة الاستقامه , قاهره , 1399 ه ق 1979 م .
11 ـ الـطـبـقـات الـکـبرى , معروف به : طبقات ابن سعد, محمد بن سعد بن منیع هاشمى بصرى معروف به ابن سعد, بخش ترجمه امام حسین (ع ), مؤسسه آل البیت , قم .
12 ـ الـمـعـجـم الـکبیر, معروف به : معجم طبرانى , ابوالقاسم سلیمان بن احمد طبرانى , داراحیا التراث العربى .
13 ـ ینابیع المودة , سلیمان بن ابراهیم قندوزى حنفى , انتشارات شریف رضى , قم .
14 ـ مقاتل الطالبین , ابوالفرج اصفهانى , مؤسسه اعلمى , بیروت .
15 ـ الاخبار الطوال , ابو حنفیه احمد بن داوود دینورى , دار احیا الکتب العربى , قاهره , 1960 م .
16 ـ فرائد السمطین , ابراهیم بن محمد بن مؤید, مؤسسه محمودى , بیروت , 1400 ه ق 1980 م .
17 ـ الصواعق المحرقه , احمد ابن هجر هیثمى مکى , مکتبه القاهره , 1358 ه ق 1965 م .

سخنان امام حسین (ع)

  نشانه های عاقل

امام حسین فرمود: عاقل، با کسی که می ترسد او را دروغگو پندارد هم سخن نمی شود، از کسی که می ترسد او را رد کند درخواستی نمی کند، به کسی که می ترسد او را بفریبد تکیه نمی نماید و به کسی که به امید او اطمینانی نیست امید نمی بندد.

 

·     کمال عقل

امام حسین می فرماید: عقل، جز از راه پیروی حق به کمال نمی رسد.

 

·     نشانه های دانا و نادان

امام حسین می فرماید: از نشانه های اسباب قبولی اعمال، همنشینی با خردمندان است و از نشانه های اسباب نادانی، کشمکش با نابخردان است و از نشانه های دانا، نقادیاو از گفتار خود و آگاهی او از اسرار  آرای گوناگون است.

 

·     دانا کیست؟

امام حسین می فرماید: اگر همه گفتار دانا نیکو و بحق بود، از خود پسندی در آستانه دیوانگی قرار می گرفت. همانا دانا کسی است که حق گویی او فراوان باشد.

 

·     صفتهای زیبا

امام حسین می فرمود: دانش نطفه بارور معرفت است. تجربه های طولانی، فزونی عقل است، شرافت همان پارسایی است. قانع بودن، آسایش تن است، هر که تو را دوست دارد، از پلیدی بازت می دارد، هر که تو را دشمن دارد، بر نابکاری واردت می سازد.

امام حسین می فرماید: هر کس این پنج چیز را نداشته باشد، از زندگی خود چندان بهره ای نمی برد: عقل، دین، ادب، شرم و خوش خلقی.

 

·     شریف ترین مردم

شخصی از امام حسین پرسید: شریف ترین مردم کیست؟

امام فرمود: آن کس که پیش از اندرز دیگران، خود پند گیرد و پیش از بیدار باش دیگران، خود بیدار شود.

عرض کرد: شهادت می دهم که چنین کسی سعادتمند است.

 

·     تسلیم در برابر خدا

از امام حسین پرسیدند: چگونه صبح کردی؟

فرمود: صبح نمودم در حالیکه پروردگارم بالای سرم و آتش، پیش رویم، مرگ، جوینده ام و حساب الهی فراگیرم می باشد و چنین روزی من، در گرو کردار خویشم، نه آنچه دوست دارم پیدا می کنم، و نه آنچه نمی پسندم از خود می رانم و همه کارها در اختیار دیگری است. اگر بخواهد عذابم می کند و اگر بخواهد از من می گذرد. بنابراین کدام فقیری از من نیازمندتر است.

 

·     ایمان و یقین

شخصی از امام حسین پرسید: فاصله میان ایمان و یقین چقدر است؟ فرمود: چهار انگشت.

گفت: چگونه؟ فرمود: ایمان آن است که آن را می شنویم و یقین آن است که آن را می بینیم و فاصله بین گوش و چشم چهار انگشت است.

پرسید: میان آسمان و زمین چقدر است؟ فرمود: یک دعای مستجاب.

پرسید : میان مشرق و مغرب چقدر است؟ فرمود: به اندازه ی سیر یک روز آفتاب.

پرسید: عزت آدمی در چیست؟ فرمود: بی نیازیش از مردم.

پرسید: زشت ترین چیزها چیست؟ فرمود: در پیران هرزگی و بیعاری است، در قدرتمندان،درنده خویی، در شریفان، دروغگویی، در ثروتمندان، بخل است و در عالمان حرص.

 

·     اوصاف مومن

امام حسین می فرماید: حقا که مومن ، خدا را حافظ خود گرفته و گفتار او را آیینه خود گزیده است. گاهی در اوصاف مومنان چشم می دوزد و گاهی در ویژگیهای سرکشان می نگرد. از اینرو بهره وری او از کلام خدا، در لطایف و در ژرفای معرفت خود غوطه ور است، از هوشمندی خود، در بلندای یقین جایگزین است و در پاکی خود استوار است.

·     توکل

از امام حسین (ع) روایت شده است: عزت و بی نیازی از جایگاه خود بیرون آمده به گردش پرداختند، چون با توکل برخورد نمودند و در آن مقیم گشتند.

 

·     تسلیم در برابر گزینش خدا

به امام حسین (ع) عرض شد ابوذر می گوید: برای من، فقر محبوبتر از بی نیازی و مریضی، محبوبتر از سلامتی است. حضرت فرمود: خدای متعال ، ابوذر را رحمت کند، اما من می گویم: هرکس به نیک گزینی خدا برای او مطمئن شود، جز آنچه را خدا برایش گزیده است آرزو نمی کند.

 

·     خیر دنیا و آخرت

 امام حسین (ع) می فرماید: خداوند به هر کس راستگویی و نیکخویی و پاکدامنی و پاک خوری روزی کند خیر دنیا و آخرت را ویژه او ساخته است.

 

·     بهترین عبادت

امام حسین (ع) می فرماید: جمعی خدا را از شوق بهشت می پرستند، این عبادت سوداگران است و گروهی خدا را از بیم دوزخ می پرستند، این عبادت بردگان است و مردمی هم خدا را از روی شکر می پرستند. این عبادت آزادگان و بهترین عبادت است.

 

·     پاداش عبادت

امام حسین فرمود: هر کس خدا را آنگونه که حق پرستش اوست بپرستند، خدا از فیض خود به او بالاتر از آرزوها و کفایتش ارزانی دارد.

 

·     کبریایی ازآن خداوند است

یک نفر به امام حسین (ع) عرض کرد: در تو کبر وجود دارد؟ حضرت فرمود: همه کبریایی و عظمت از آن خداوند یگانه است که در دیگری نیست. خدای متعال فرمود: عزت، مخصوص خدا و رسول او و اهل ایمان است.

 

·     ادب چیست؟

از امام حسین (ع) پرسیدند: ادب چیست؟ فرمود: این است که از خانه خود بیرون آیی و با هیچ کس برخورد نکنی مگر آنکه او را برتر از خود ببینی.

 

·        پاداش سلام

امام حسین (ع) فرمود: سلام ، هفتاد حسنه دارد، شصت و نه حسنه آن، ازآن سلام کننده و یکی ازآن جوابگو است.

 

·     بخیل کیست؟

امام حسین (ع) فرمود: بخیل کسی است که از سلام کردن بخل ورزد.

 

·     نشانه های خائن و بدکار

امام حسین می فرماید: « درستکار آسوده است، بی گناه بی باک، خیانتکار ترسان و بدهکار هراسان است. هرگاه آشفتگی و بلا بر عاقلی روی آورد اندوه خود را با دور اندیشی می زداید و برای چاره جویی در خانه عقل را می کوبد.

 

·     سلام قبل از کلام

مردی با امام حسین (ع) آغاز سخن کرد که خدا عافیتت بخشد، حالت چگونه است؟ فرمود: خدا عافیتت دهد سلام کردن بر سخن گفتن مقدم است. سپس فرمود: تا کسی سلام نداده به او اجازه سخن گفتن ندهید.

 

·     صفات نیک

امام حسین (ع) در خطبه ای فرمود: هان ای مردم! در اخلاق شایسته و والا با هم رقابت کنید و در سودهای معنوی و بهشتی از هم پیشی گیرید، مپسندید آن کار نیکی را که در آن شتاب ننموده اید.

بدانید که هر کار نیکی، سپاسی را بهره می دهد و پاداشی را از پی می آورد، چنانچه کار نیک را مجسم بنگرید، آن را در چهره انسانی نیکو و زیبا می دیدید که ناظران را مسرت می بخشد. هر کس که بخشش کرد ، سروری یافت و هرکس بخل ورزید، فرو مایه شد.

 

·     راستی و دروغ

امام حسین (ع) فرمود: راستی، عزت است و دروغ، ناتوانی، اسرار امانت است و همسایگی، خویشاوندی، یاری رسانی صمیمیت است و کار، تجربه آموزی، اخلاق نیک عبادت است و سکوت، زینت، تنگ نظری و آزمندی، فقر، بخشندگی دارایی و مهربانی، خردمندی است.

 

·     سوگند زیاد

امام حسین (ع) فرمود: از سوگند زیاد بپرهیزید زیرا سوگند آدمی از چهار خصلت سرچشمه می گیرد: یا از خواری است که در خود می یابد و او را بر ذلت تصدیق مردمش بر می انگیزد و یا از ناتوانی در منطق است که سوگندها را پرکننده خلأها و پیوند ساز سخنان بی ربط خود می کند و یا از بدبینی مردم است که از آنان نسبت به خود سراغ دارد و می داند که سخنش را جز با سوگند نمی پذیرند و یا از آن روست که زبان خود را بی اندیشه بکار می گیرد.

 

·     آداب سخن

امام حسین (ع) فرمود: پشت سر کسی که از تو ناپیداست چیزی مگو، مگر آنچه که می پسندی او پشت سرت از تو گوید و همانند بنده ای رفتار کن که می داند به گنهکاری خود گرفتار می شود و به نیک رفتاری خود پاداش می گیرد.

 

·        خوف از خدا

به امام حسین (ع) عرض شد: بیم تو از پروردگارت چه فراوان است؟ فرمود: در روز قیامت جز آنکس که در دنیا خوف خدا داشته کسی ایمن نیست.

 

·     گریه از خشیت الهی

روایت شده که امام حسین (ع) فرمود: گریستن از خشیت خدا، رهایی از آتش دوزخ است و فرمود: گریه دیده ها و خشیت دلها، رحمتی از خداست.

 

·     یاری در جوانمردی

امام حسی (ع) فرمود: آن کس که بخشش تو را نپذیرد، تو را در جوانمردی کمک کرده است.

 

·     انفال مال

امام حسین (ع) فرمود: مال تو اگر برای تو مقدر شده باشد آنرا انفاق خواهی کرد. بنابراین، آن را برای پس از خود مگذار که پس انداز غیر تو می شود، در حالیکه آن را از تو می خواهند و حساب آن را از تو می کشند و بدان که تو برای آن نمی مانی، و آن بر تو وفا نمی کند، پس آنرا بخور پیش از آنکه تو را بخورد.

 

·     نصایح امام

امام حسین (ع) فرمود: آنچه را طاقت نداری به عهده مگیر، به آنچه نخواهی رسید مپرداز، آنچه را قادر نیستی به شمار نیاور، جز به اندازه ای که سود می بری هزینه مکن، پاداش، جز به اندازه کارکرد خویش مخواه، جز به فرمانبرداری از خدای سبحان که به دست آورده ای شادمان مشو و جز آنچه که خود را برای آن شایسته می بینی دریافت نکن.

 

·     شکر

امام حسین (ع) فرمود: شکرگزاری تو برای نعمت پیشین، نعمت تازه را سبب می شود.

 

 

 

        سخنان امام حسین (ع) پیرامون طلب روزی

امام به شخصی خطاب فرمود: فلانی، در راه به دست آوردن روزی ستیزه گرانه تلاش مکن و بر قدر، همچون واگذار کننده بی اختیار، تکیه ننما، زیرا در جستجوی روزی برآمدن، از سنت است و خلاصه جویی از عفت. عفت مانع روزی نیست و حرص زیاد روزی نمی اورد، همانا رزق تقسیم شده است و اجل حتمی است و به کار گیرنده حرص، جوینده گناه است.

 

·     اثر توانمندی

امام حسین فرمود: توانمند شدن بر دشمن، خشم را از بین می برد و آتش کینه را خاموش می سازد. هر کس به حال و کار خود داناتر است.

 

·     مدارا کلید مشکلات

امام حسین (ع) فرمود: هر که از تدبیر باز ماند و از چاره ها ناتوان گردد، مدارا کلید گره گشای اوست.

 

·     آثار صله ارحام

امام حسین (ع) فرمود: هر که دوست دارد اجل او تأخیر افتد و روزیش فزونی گیرد باید صله ارحام انجام دهد.

 

·     موارد صبر

در مواردی که حق تو را ملزم می سازد، بر آنچه نمی پسندی، شکیبا باش و در مواردی که هوای نفس  تو را فرا می خواند، از آنچه دوست می داری، خود را نگهدار.

 

·     معنای بردباری

امیر مومنان (ع) به حسین (ع) فرمود: فرزندم! حلم چیست؟

فرمود: فرو بردن خشم و بر خود مسلط بودن

 

·     نیکی باید به خوب و بد

شخصی پیش امام حسین اظهار داشت: اگر نیکی به نا اهل برسد، تباه می شود، امام حسین (ع) فرمود: چنین نیست، بلکه نیکوکاری همچون رگبار است که باید به نیک و بد برسد.

 

·     هوای نفس

امام حسین (ع) فرمود: از این هواهای نفسانی که مجموعه آنها گمراهی و سرانجام آنها آتش است بپرهیزید.

 

·     بدی کردن، پوزش خواستن

امام حسین (ع) فرمود: کاری مکن که از آن پوزش بخواهی، زیرا مومن نه بد می کند و نه عذر می طلبد و منافق هر روز بد می کند و عذر می خواهد.

 

·     عذر بدتر از گناه

امام حسین (ع) فرمود: چه بسا گناهی که از عذر طلبی آن نیکوتر است.

 

·        عیب جویی نکردن از دیگران

امام حسین (ع) فرمود: هر که از کسی عیب جویی نکند، کنار هر عیب جویی خود، عذر خواهی را از دست نخواهد داد.

 

·     واقعیت غیبت

شخصی نزد امام از کسی غیبت کرد، امام فرمود: ای فلانی دست از غیبت بردار زیرا غیبت نان و خورش سگهای دوزخ است.

 

·     دوری از عیبجویان

امام حسین (ع) فرمود: وقتی شنیدی که کسی به اعراض مردم تعدی می کند سعی کن ترا نشناسد، زیرا بدترین عرض و ناموسها نزد او آبروی آشنایان اوست.

 

·     نتیجه گناه

شخصی به امام حسین (ع) نامه نوشت که: با دو کلمه مختصر مرا پندی ده. حضرت نوشت: کسی که از راه نافرمانی خدا درصدد چیزی برآید، آنچه را امید دارد زودتر از دست می دهد و آنچه را بیم دارد زودتر سر می رسد.

 

·    انواع برادران

امام حسین (ع) فرمود: برادران چهار گونه اند: برادری که به سود تو و به سود خود است، برادری که تنها به سود توست، برادری که به زیان توست و برادری که نه به سود تو و نه به سود خود است.

 

·     تصویر مرگ

امام حسین (ع) فرمود: اگر مردم، مرگ را باور می کردند و آن را به همانگونه کههست به نظر می آوردند دنیا ویران می گشت.

 

·     اندرز گنهکار

شخصی خدمت امام حسین (ع) رسید و گفت: من مردی گنهکارم و در برابر گناه تاب نمی آورم، مرا نصیحتی فرما!

فرمود: پنج کار را انجام ده، آنگاه هر چه خواهی گناه کن، اول: روزی خدا را مخور و هر چه خواهی کن. دوم: از قلمرو فرمانروایی خدا بیرون شو و هر چه خواهی کن. سوم: به جایی درآ، که خدا تو را نبیند و هر چه خواهی کن. چهارم: هر گاه فرشته مرگ آمد تا جان تو را گیرد او را از خود بران و هر چه خواهی کن. پنجم: هر گاه مالک دوزخ تو را در آتش افکند، در آتش مرو و هر چه خواهی کن.

 

·    اندرز غافلان

امام حسین (ع) فرمود: اگر سه چیز نبود، فرزند آدم هرگز برای چیزی سر خم نمی کرد: فقر، بیماری و مرگ.

 

·     بدترین اوصاف زمامداران

امام حسین (ع) می فرمود: بدترین اوصاف زمامداران، ترس از دشمنان و بی رحمی بر ناتوانان و خودداری هنگام بخشش است.

 

·     نسخه دادن به پادشاهان

امام حسین (ع) فرمود: به هیچ پادشاهی دستور درمان مده، زیرا اگر سودش بخشد سپاست نمی گوید و اگر زیانش رساند تهمت می زند.

 

·     ارزش اطعام مسلمان

امام حسین (ع) فرمود: اگر برادر مسلمانی را اطعام کنم برایم محبوب تر است تا افقی از بردگان را آزاد کنم. پرسیدند افق چقدر است؟ ده هزار.

امام حسین (ع)

هارشنبه 16 شهریور 1384

سوم شعبان سال 4 هجری دومین سبط وریحانه‌ی رسول اکرم (ص) و سومین پیشوا و امام معصوم و پنجمین چهره‌ی درخشان آل عبا حضرت ابا عبدالله الحسین در خانه علی و فاطمه (س) متولد شد و جهان از ولادت آن حضرت روشن و منور گشت.
حضرت امام حسین(ع) در آغوش پیامبر بزرگ اسلام (ص) به مدت 7 سال تربیت یافت و درباره امام حسین(ع) پیامبر مکرر فرموده است: خدایا من حسین را دوست می دارم پس دوست بدار کسی که او را دوست می دارد و در جای دیگر مقام آن حضرت را به قدری بالا برده است که می فرماید:
حسین منی و انا من حسین، حسین از من است و من از حسینم، و پیامبر امام حسین را احیاء کننده شریعت خود و نگه دارنده‌ی قرآن و مکتب خود می داند و این مقام را بدست نیاورد جزء با پاسداری خالصانه‌ی حضرتش از اسلام و قرآن و نثار خون پاک و مقدسش در احیای دین جدش رسول الله (ص)، درود خدا بر او و اهل بیتش باد.
امام حسین (ع) جلوه اوصاف پیامبران است وجود مبارک امام حسین (ع) که در آیینه‌ی قرآن و در عرصه گاه وجود پیامبر اسلام و در صفحه‌ی روشن بصیرت و بینش خود همه پیامبران را با ارزش های وجودی آنان می دید سرا پا عاشق آنان شد و در دنیای باطنش همراه و همراز آنان گشت و از ارزشهای وجود آنان به شدت رنگ گرفت تا جایی که وارث آنان شد.
هنگامی که می گوییم حسین وارث پیامبران است به این معنا نیست که آن حضرت از آن بزرگواران ارث مادی برده است بلکه به این معنا است که آن جلوه‌گاه حقیقت همه‌ی ارزشهای الهی و معنوی آنان را به ارث برده است.
پربارترین و سنگین ترین ارثی که از پیامبران برای پس از خودشان باقی ماند ارزش های الهی و انسانی و فرهنگ ثمر بخش و پاکشان بود که هر انسانی با نشان دادن لیاقت و شایستگی و از طریق حسب و نسب معنوی می توانست از آن بزرگواران ارث ببرد و در میان همه سهم ارث بری امام حسین (ع) به خاطر بستگی روحی به آنان، سهم فوق العاده ای بود.
امام حسین (ع) از حضرت آدم (ع) مقام خلافت، مقام علم همه‌ی اسماء، مقام هدایت و مقام کرامت را به ارث برد و از حضرت نوح مقام تبلیغ و صبر و استقامت و دلسوزی و مهرورزی به بندگان خدا و از حضرت ابراهیم مقام دوستی و دعا و تسلیم و امامت و از حضرت موسی مقام پایداری و مبارزه سخت بر ضد ستمگران و از حضرت عیسی مقام معنوی و باطنی و از پیامبر اسلام همه‌ی ارزش های الهی و از امیر المومنین علی (ع) همه‌ی حقایق را به‌میراث برد و از طریق این ارث بری و همنشینی باطنی به جایی رسید که در زیارت وارث به آن حضرت خطاب می شود.
 « اشهد انک الامام البر التقی الرضی الزکی الهادی المهدی »
گواهی می دهم که تو یقینا پیشوا، نیکوکار، اهل رضایت از حق، و پاک و پاکیزه، هدایت کننده، هدایت شده ای

پایگاه استاد حسین انصاریان


نگاهی گذرا به داستان آدم وحوا

 

روایت نقل شده در مورد داستان آدم و حوا ، در قرآن حال و هوای خاصی دارد در داستان قرآن نقش ها  بر اساس جنسیت بردوش شخصیت ها گذارده نشده است و هیچ گونه امتیاز از پیش تعیین شده ای برای کسی  در نظر نگرفته اند . در حقیقت هرکسی نتیجه کردار خویش است . و به این اعتبار مسئول نیز هست . قرآن  داستان را اینگونه آغاز می کند : " و یا آدم اسکن انت و زوجک الجنة فکلا من حیث شئتما و لا تقربا هذه

الشجرة فتکونا من الظلمین . "

" وای آدم تو و همسرت در بهشت بیارامید و از هر جا (هر چه ) که خواستید بخورید و بیاشامید ولی به این درخت نزدیک نشوید و گرنه از ستمکاران خواهید بود .

فعلهای دستوری این عبارات آدم و همسر ش را به یک میزان مخاطب قرار می دهد و با زبانی روشن آنها را  از ممنوعیتی سرنوشت سازآگاه می کند ، "جمله فتکونا من الظالمین " بر حساسیت موضوع  تاکید می کند .

 این عبارات در سوره بقره آیه 35 تقریبا با همین جمله ها آورده شده است . که مبین پایدار بودن طرح داستان  در نزد آفرینشگر آن است . بعد از این آیه یعنی درآیه 36 این جمله آورده می شود ( فازلهما الشیطن عنها ) سپس ، شیطان آنان را به لغزش کشانید و در جایی دیگر ( فدلیهما بغرور ) آن گاه شیطان آنان را وسوسه کرد.

تمام ضمایر در تصویر این صحنه ها به صیغه تثنیه است یعنی نشانه ای که بر دو شخص دلالت می کند . باز در جایی دیگر همین بند از داستان به این صورت می آید ( فوسوس لهما )  آن گاه شیطان آنان را وسوسه  کرد. در جایی می خوانیم یا بنی آدم لایفتننکم الشیطن کما اخرج ابویکم من الجنة . ای فرزندان آدم ، شیطان شما را نفریبد چنان که پدر و مادر شما را از بهشت آواره کرد .

همه این نمونه ها حکایت از این دارد که بر خلاف تصور عمومی که بهشت را جایگاهی فارغ از دغدغه های  مسئولیت می دانند ، آنجا نیز خار مسئولیت بر گلهای زیبای فراغ بالی خود نمایی می کند. در بیان قرآن فضایی سرشارا ز مائده های گوارا به علاوه مسئولیتی بزرگ در برابر  انسان است و انسان نیز موجودی منفعل نیست که خداوند آن را در مواقعی خاص کوک کند تا از بازیهای آن لذت ببرد بلکه نخستین ویژگی نمایان انسان در این عرصه عنصر انتخاب است ، انسان یعنی انتخاب ، او می تواند با اجتناب از درخت به وضع موجودش تداوم بخشد یا بار رنج تقرب بر آن را تحمل کند

انسان فریب می خورد . در روایت قرآن انسان هم  بر مرد قابل اطلاق است هم بر زن . این خطا بر دوش مرد وزن به طور مساوی حمل می شود و آنها باید با هم به عذاب تن در دهند .

قرآن به آدم به عنوان نور چشمی خلقت نگاه نمی کند او نتیجه کردار خویش است .او باید خودش را بسازد و این ساختن با رنج و سختی همراه است . قرآن با لحنی واقع گرا به شرح واقعه می پردازد او نه برای وضعیت انسان آه و ناله راه می اندازد و نه با امتیازهای ویژه غیر منطقی او را بر تارک پدیده های هستی می نشاند . آنچه در شرح و تفسیر داستان آفرینش با توجه به روایات قرآنی آن آورده اند و در آن به نیرنگ شیطان یا مار و اغفال حوا و اغوای آن پرداخته اند کاملا متاثر از اسرائیلیات است و قصد اصلی مفسران تقرب ذهنی خوانندگان به فضای داستان بوده است . و ابدا در پی القائاتی که در روایات توراتی آن است ، نبوده اند . داستان آفرینش در قرآن مانند تمام داستانهای دیگر این متن مقدس بر درون مایه جاودانه ای بنا شده است . ( ان اکرمکم عندالله اتقیکم ) گران مایه ترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست . تمام داستانهای قرآن در هر چه بیشتر نمایان کردن این گوهر گرانسنگ است . قصه آفرینش ، نوح ، قوم اسرائیل ، یوسف و دیگر قصص بر این ستون بی تزلزل تکیه دارد و جذابیت خود را از آن کسب می کند

 

 با تحلیل قصه آفرینش در قرآن اصل ( ان اکرمکم عنداالله اتقیکم ) بیشتر و بهتر خود را نمایان می کند در فضایی پاک و تهی از آلودگی ، مرد و زن زندگی می کنند آنها در لطف الهی حق بهره گیری از مائده های گوناگون را دارند . اما در این میان ممنوعیتی نیز روبروی آنان است . صحنه سفیدی را در نظر بگیرید که نقطه سیاهی در میان آن است. بهشت چنین موقعیتی رادارد . ساکنان بهشت از فرشتگان نیستند که از هر  گونه گرایش اعتراض آمیزی تهی باشند . آنها ترکیبی از گل و دل هستند و هر کدام از این عناصر از اجزای سحر آمیز و نا شناخته ای تشکیل یافته است . در حقیقت می توان گفت ساکنان بهشت یک مشت تناقض اند.

نیروهای گوناگونی آنها را به تحرک و تموج وا می دارد . آنها می توانند دربرابر محرکهای خارجی واکنش گوناگونی از خود نشان دهند . آنان واقعی اند ، موجودات افسانه ای در قصه ای سرگرم نیستند . آنان از حقوق خود آگاهند . پیش از این به آنها ابلاغ شده  که حق استفاده از چه چیزهایی را دارند و درمقابل چه چیزی باید پرهیزگار و پارسا باشند . دقیقا نمی دانیم ساکنان بهشت چند سال یا چند قرن توانسته اند از جذابیت آن نقطه سیاه در متن تماما سفید پرهیز کنند . اما با توجه به آگاهی هایی که ما از انسان تا کنون کسب کرده ایم ، می دانیم ساکنان بهشت خواه نا خواه به سوی آن نقطه سیاه کشیده می شوند و در این جاست که مبارزه آدمی  آغاز می شود. آنها در مقابل درخت می ایستند و  و چه بسا سالها با میل خود برای چیدن آن مبارزه می کنند .

 

 

اما در یک آن ، در یک آن نسیان زده ، آنها از مرزهای تقوا می گذرند و از نزد پروردگار دور می شوند . اکنون نی از نیستان بریده شده، اکنون زمان فراق فرا رسیده است و در این خاکدان هجران زده ، غم غربت ، دل آرامی را میان پنجه های بی ترحم می فشارد . اکنون ساکنان بهشت ، مرد و زن فقط با گفت و گو از آن روزهای وصل می توانند دل خویش را تسلی دهند وصال مرد و زن در زمین خاطره ای است از آن وصال

 حقیقی در بهشت. خانه اصلی آدمی.

 قرآن هیچ گونه تبعیضی در مقابل ساکنان بهشت نشان نمی دهد ، آنان کرامت و وصال خود را با خروج از دایره تقوا از دست داده اند و بازمی توانند در رویکردی آگاهانه به سوی این اکرام و وصال یا در یک زمان نمادین به این بهشت بازگردند. کسی که سیب یا گندم را می چیند انسانی است که پا از تقوای الهی بیرون نهاده و سفارش خداوند را در یک آن نسیان زده از یاد برده است.

پس ما نیز شاید همان کسی باشیم که بر سیب نافرمانی از خدا دست تعدی بلند می کند و غافلانه از سرشت  پاک خود یعنی در نزد خدا بودن دور می شود.

غلط‌های قرآن عثمان‌طه مفهوم آیات را تغییر می‌دهد

آیت‌الله مکارم شیرازی: غلط‌های قرآن عثمان‌طه مفهوم آیات را تغییر می‌دهد

گروه فعالیت‌‌های قرآنی: دفتر آیت‌الله مکارم شیرازی با صدور اطلاعیه‌ای درباره اظهارات چندی پیش این مرجع تقلید درباره غلط‌‌های رسم الخطی قرآن عثمان‌طه توضیحاتی ارائه کرد.

آیت‌الله مکارم شیرازی

به گزارش خبرگزاری قرآنی ایران(ایکنا) به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی آیت‌الله‌ مکارم شیرازی، این مرجع تقلید چندی پیش در ملاقاتی که قرآن‌پژوهان با وی داشتند، اظهار کرد: قرآن عثمان‌طه از نظر املاء و رسم‌الخط پاره‌ای از اشتباهات را دارد که لازم است اصلاح شود که در نهایت جمعی از اقشار مختلف توضیح بیشتری در این زمینه خواستند که این توضیحات به شرح زیر است:

بسم‌الله الرحمن الرحیم

شک نیست قرآن کتابی است بدون هیچ‌گونه تحریف که از عصر پیغمبر اکرم(ص) از طریق مکتوب به وسیله جمعی از صحابه و از آن بیشتر از طریق حفظ در حافظه‌ها به طور مستمر به ما رسیده و هیچ تغییری در آن حاصل نشده است. ولی در بعضی از قرآن‌ها مانند قرآن معروف «عثمان طه» که امروز در دسترس همه ماست اشتباهات فراوانی در املاء و رسم الخط آن واقع شده است که باید اصلاح گردد تا توده‌های مردم آیات را صحیح بخوانند. متأسفانه تاکنون علمای حجاز اقدام به اصلاح این اشتباهات رسم الخطی که گاه معنی و مفهوم آیه را تغییر می‌دهد، نکرده‌اند.

آیا موقع آن نرسیده است که هیئتی از نمایندگان علمای تمام کشورهای اسلامی دامن همت به کمر زنند و به این کار مهم اقدام نمایند، زیرا انجام این کار به صورت فردی تأثیر کافی ندارد.

در ادامه این اطلاعیه 10 آیه مذکور بدین شرح عنوان شده است: سوره نحل آیه 95، سوره طه آیه 69، سوره ذاریات آیه 5، سوره مرسلات آیه 7، سوره آل عمران آیه 178، سوره رعد آیه 19، سوره مومنون آیه 55، سوره غافر آیه 43، سوره انفال آیه 41 و سوره لقمان آیه 27.

در بخش دیگری از این اطلاعیه به عنوان نمونه به گوشه‌ای از این اشتباهات اشاره شده است که نوشتن واژة «انِّما» و «انَّما» به صورت متصل در 10 آیه از این قرآن‌ها در حالی که باید به صورت جداگانه (اِنّ ما و اَنّ ما) نوشته شود (زیرا «ما» در آن موصوله است و حتماً باید جداگانه نوشته شود تا با «اِنّما» که کلمه حصر است، و «اَنّما» که آن هم گاه به معنی حصر و گاه فقط برای تأکید است، اشتباه نشود و معنی تغییر نکند) از جمله آن‌ها است.

در ادامه این اطلاعیه 10 آیه مذکور بدین شرح عنوان شده است: سوره نحل آیه 95، سوره طه آیه 69، سوره ذاریات آیه 5، سوره مرسلات آیه 7، سوره آل عمران آیه 178، سوره رعد آیه 19، سوره مومنون آیه 55، سوره غافر آیه 43، سوره انفال آیه 41 و سوره لقمان آیه 27.

اطلاعیه ادامه داده است: عجب اینکه در موارد دیگری به صورت صحیح و جدا از هم نوشته شده مانند دو آیه 62 سوره حج و آیه 30 سوره لقمان.

البته اشتباهات متعدد دیگری نیز هست که همه آنها پس از تکمیل به صورت یک جزوه مستقل در اختیار علما و دانشمندان و فضلا قرار خواهد گرفت.

در پایان این اطلاعیه آمده است: بار دیگر تکرار می‌کنیم اشتباه فقط در املا و رسم الخط صورت گرفته و در آیات قرآن هیچ‌گونه تحریفی صورت نگرفته است.