وکیل پایه یک

وکیل پایه یک

مطالب ومقالات حقوقی,کیفری،اجتماعی
وکیل پایه یک

وکیل پایه یک

مطالب ومقالات حقوقی,کیفری،اجتماعی

رئیسی: جرم زدایی از قوانین در دادگستری آغاز شده است

ساعت خبر: 09:39 - تاریخ خبر: 86/11/09  
تهران/ واحد مرکزی خبر/ اجتماعی 1386/11/09
معاون اول رئیس قوه قضائیه گفت: کار بازنگری قوانین در دادگستری آغاز شده است تا از قوانین جرم زدایی شود و این کار درباره برخی از قوانین انجام شده است.
سید ابراهیم رئیسی در مصاحبه با خبرنگار واحد مرکزی خبر افزود: جرم زدایی از قوانین قضایی نیازمند همکاری سه قوای مقننه، قضائیه و مجریه است تا جرم زدایی در قوانین ما جلوه داشته باشد.
وی درباره اقدامات انجام شده برای کاهش ورود پرونده ها به قوه قضائیه گفت: در این زمینه تاکنون اقداماتی انجام شده، اما کافی نبوده است.
معاون اول رئیس قوه قضائیه افزود: از جمله این اقدامات تشکیل شوراهای حل اختلاف بود که نقش بسیار ارزشمندی برای کاهش ورودی پرونده به دادگستری ها داشته است؛ چون بسیاری از پرونده هایی که با مصالحه و یا صلح و سازش می تواند رسیدگی شود ضرورتی برای رسیدگی در دادگستری ندارد.
رئیسی گفت: آمار بالایی از پرونده ها و دعاوی خانوادگی و مالی وجود دارد که در شوراهای حل اختلاف بررسی و این موضوع موجب رسیدگی سریع تر و دقیق تر پرونده ها همراه با صلح و سازش می شود.
وی با بیان این که اقدامات انجام شده کافی نبود گفت: ستادی برای کاهش ورودی پرونده ها به قوه قضائیه تشکیل و یکی از قضات دیوان عالی کشور به عنوان مسئول این ستاد منصوب شد تا با همکاری همه روسای کل دادگستری ها و دادستان های کشور و مسئولان مربوط تدبیری بیاندیشند تا کاهش ورودی پرونده ها به صورت واقعی عملی شود.
معاون اول رئیس قوه قضائیه با تاکید بر این که باید در دستگاههای اداری نظام دقیقی تعریف شود که افراد تخلف نکنند
گفت: دستگاههای اداری و دولتی باید برای کاهش جرم و ورودی پرونده ها به دادگستری ها تمهیداتی اتخاذ کنند.
تصویر با صدا دارد
کد 0001/10102/68/35

قرآن عقل را روشن می کند

به مناسبت فرا رسیدن لیالی قدر؛نکاتی در فهم و استنباط جامع از قرآن کریم

قرآن عقل را روشن می کند

  خبرگزاری انتخاب : استاد امجد: قرآن نور است برای کسی که بخواهد ازآن استفاده کند ،قرآن تبیان کل شیء است یعنی قرآن دارای کلیاتی است که برای سعادت بشر کافی می باشد   ( ان هذا القران یهدی للتی هی اقوم ) ،اگر انسان با قرآن آشنا شود و قرآن را به عنوان شناسنامه خودش و به عنوان کلام خدا بخواند نورانی می شود و قرآن او را بالا می برد (اقرا وارق).  ما از علامه طباطبائی پرسیدیم:  قرآن را چگونه بخوانیم ایشان فرمودند: "قرآن کلام خدا است"، اگر انسان بداند که قرآن کلام خداست و به این اقرا و ارق توجه داشته باشد ترقی می کند و بالا می رود.

۸ مهر ماه ۱۳۸۶    ساعت : ۰۵ , ۲۱
خبرگزاری انتخاب :
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین – السلام علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

ویژگی های قرآن :
·       قرآن نور است برای کسی که بخواهد ازآن استفاده کند ،
·   قرآن تبیان کل شیء است یعنی قرآن دارای کلیاتی است که برای سعادت بشر کافی می باشد   ( ان هذا القران یهدی للتی هی اقوم )
·   اگر انسان با قرآن آشنا شود و قرآن را به عنوان شناسنامه خودش و به عنوان کلام خدا بخواند نورانی می شود و قرآن او را بالا می برد (اقرا وارق).  ما از علامه طباطبائی پرسیدیم:  قرآن را چگونه بخوانیم ایشان فرمودند: "قرآن کلام خدا است"، اگر انسان بداند که قرآن کلام خداست و به این اقرا و ارق توجه داشته باشد ترقی می کند و بالا می رود.
·       برای فهمیدن کلام باید متکلم را شناخت.
·       ما باید آنقدر قرآن بخوانیم تا بفهمیم که قرآن کلام خداست.
·   قرآن کد عالم هستی یعنی شرح عالم هستی است، اگر کسی با قرآن آشنا شو با تمام اسرار هستی آشنا می شود  و به قله اعلی انسانیت می رسد به عنوان مثال  آقای وفایی شوشتری وقتی در نجف بودند به یک نفر نامه می نویسند که چرا فلان شب نماز شبت را نخواندی ( ریزبینانند در عالم هستی   واقفند از کار هر کسی) اینها همه مربوط به نورانیت قرآن است اگر انسان با قرآن کریم انس پیدا کند به جایی می رسد که همه چیز را می داند.
·       هر آنچه که سعادت بشر را تامین می کند در قرآن وجود دارد قرآن کد و رمز عالم هستی است.
·   قرآن نور است نور هم ظاهر است وهم ظاهرکننده (مظهر) . عمل به قرآن باعث نورانیت می شود ماهم باید با آن سنخیت داشته باشیم تا قرآن را بفهمیم.
·   قرآن در همه شئون خود مستقل است و وابستگی به غیر خود ندارد ، در اصل سندیت و حجیت، و در دلالت ظواهر و الفاظ احتیاج به هیج جای دیگر ندارد و در ارائه خطوط دین از قطعیات است .
·       خواندن قرآن باید ما را بالا ببرد.
·        قرآ ن درس تربیت است.
·    قرآن رابه عنو ان توسل به خدا بخوانیم. وقتی که یک رعیت نامه سلطان را برایش می خواند شاه به او جایزه می داد، ما هم وقتی که قرآن می خوانیم  ازخدا جایزه بگیریم.
·   هرچه انسان بالاتر برود با نور قرآن بیشتر آشناتر می شود ولی شرطش این است که انسان طهارت داشته باشد، شرطش تشخیص کان یکون نیست چون این مطالب را همه می توانند بفهمند چه طاهر باشند و چه نباشند ولی کسانی قرآن را خوب می فهمند که طاهر باشند.
·   خدا به پیغمبر می‌فرماید: قرآن را بخوان و به وسیله قرآن مردم را تزکیه کن تا مردم قرآن را بفهمند و ما هم باید به دنبال پیغمبر برویم و تنها هدف باید دعوت به خدا باشد. نباید انتظارداشت که انسان‌ها همه درفهم قرآن یکسان باشند، انسان‌ها مانند معدن‌های طلا و نقره هستند؛ هر کدام یک خاصیتی دارند.
·       هرچه آدم با قرآن انس بگیرد بیشتر بالا می رود و ظهور و بروز اخروی او نیز بیشتر می شود .
·       قرآن عقل آدم را روشن می کند.
·       قرآن تنها کتابی است که اگر هزاران مرتبه بخوانی خسته نمی شوی ، 
·   اگر به ما می گفتند که یک کتاب در کره مریخ وجود دارد که هم نور است و هم تبیان آنوقت ما می رفتیم تا ببینیم آن کتاب چیست .
·       باید سراسر قرآن را با هم نگاه کرد و نباید فقط یک تکه از آن را خواند.
·   ممکن است که یک آیه به تنهایی مطلبی را به ما بفهماند وگاهی هم ممکن است چند آیه باهم مطلب را بفهماند بهر حال قرآن خودش را به ما می فهماند.
·   قرآن حجیت ذاتی دارد وقتی آیات قرآن جمع بندی شود، قرآن حجیت تام و قطعی دارد و با سنت قطعی مخالفت ندارد وقتی در سنت اختلافی پیدا شد آنگاه باید به قرآن  مراجعه نمود چون قرآن سنت قطعی است.
·       دو کار وظیفه ما است : تلاوت و مطالعه ظاهر قرآن، فهم آیات و تدبر در قرآن
·   تلاوت قرآن شفاست، اگر ناراحت شدید با قرآن ناراحتی خود را برطرف کنید. حتی اگر آن را نفهمیدید همین که آن را بدست بگیرید خدا فرج تان را می رساند .
·   آدم هر چه بیشتر قرآن می خواند، بیشتر با آیات و اسماء آشنا می شود. اینگونه است که ظهور و بروزش نیز بیشتر می شود.
·   هر چه قرآن را نگاه می کنی حتی یک ذره اشکال در آن نمی بینی ،عالم خلقت هم مانند قرآن می ماند ، یک ذره خلل در آفرینش نمی بینی ، یعنی اگر یک پرکاهی را از آفرینش برداری هیچ چیز در عالم نخواهد بود. عالم مثل تسبیح نمی ماند بلکه مثل عدد است اگر عدد شماره 5 یا عدد شماره 6 را برداری دیگر عدد نداری یا اگر عدد شماره 5 را برداری و 6 را جای آن بگذاری اعداد از بین می رود .
·   قرآن جهان شمول است و دارای دو ویژگی است، یکی اینکه  قرآن جهانی است و به زبان جهان سخن می گوید و یکی اینکه زبان فطرت است مانند آب که آب برای همه لازم است.
·       مطالعه قرآن برای همه لازم است چون برای همه بشراست و باید زبان فطرت داشته باشد.
·       قرآن برای همه ( للناس ) نازل شده است، ولی تنها متقین از آن استفاده می کنند ( للمتقین ).
·   قرآن قابل فهم همگان است اما چه وقت به حقیقت آن می رسیم ؟ وقتی که قدم برداریم و حرکت کنیم که هر چه قدم برداریم روشنتر می شود .
·   قرآن همیشه مصداق دارد. وقتی می گوید موسی و فرعون، نه اینکه دیگر تمام شده، یعنی اینکه ببین تو خودت موسایی یا فرعون !
·   قرآن دارای دو جورمخاطب است، یکی مخاطب های عمومی و دیگری مخاطب های فرزانه و دانشمند. قرآن گاهی به صورت برهانی صحبت کرده، که دانشمندان از آن استفاده می‌کنند و گاهی به صورت تمثیل صحبت کرده که قابل فهم برای عموم می‌باشد. برهان تمانع را همه کس نمی‌فهمند، این برهان تمانع که معرکه آرای فلاسفه است را علامه طباطبایی یک جور معنا می کند ملا صدرا یک جور معنا می کند و علامه جعفری یک جور معنا می کند. ولی کسی نمی تواند با مَثَل مخالفت کند . مثلا برهان تمانع را می توان به صورت ساده اینگونه معنا کرد که اگر دو تا خدا داشته باشیم یک خدا می گوید بچه باید سفید باشد و یک خدا می گوید بچه باید سیاه باشد ، این خدا می گوید بچه باید بلند قد باشد و آن خدا می گوید بچه باید کوتاه قد باشد پس دعوایشان می شود، اگر هم این دو خدا باهم به توافق برسند این اشکال بوجود می آید که آیا این خدا به آن خدا نیازی دارد یا خیر، پس آن یکی چه کاره است ؟ اصلا آن خدای دوم کجاست و کدام کتاب و پیامبر را فرستاده است، خیلی ساده می شود حرف زد که هم جنبه علمی داشته باشد و هم ساده باشد، مطالب علمی را می توان به زبان ساده مطرح کرد ، کدام کتاب است که این جور باشد
·       انسان باید دید علمی داشته باشد تا قرآن را بفهمد
·       مطالب علمی را نباید به قرآن تحمیل کرد، تحمیل کردن مطالب علمی به قرآن را تفسیر به رای گویند.
·   اگرعلم صددرصد به جایی رسید، می توان از آن برای فهم قرآن کمک گرفت مطالب علمی به عنوان شواهد قرآن هستند.
·       خواندن علوم پایه وپاک بودن باعث می شودکه انسان قرآن را بهتر بفهمد.
·       دانش هایی که ما داریم (مانند صرف و نحو و معانی وغیره) ما را قابل می کند که از قرآن استفاده کنیم.
·       شهود و برهان و... همه با قرآن تطبیق دارد و همه یک مطلب واحد را می گویند.
·       انسان باید ذهنش را از افکار خودش و دیگران خالی کند تا بفهمد که آیه قرآن چه می گوید.
·   اندیشمندان هر علمی دارای زبانی هستند، فلاسفه یک زبان دارند ، ریاضی دانان یک زبان دیگر ، هرکس زبان خودش را دارد ولی قرآن اینطور نیست ، قرآن زبان عمومی بشر است.
·   قرآن کتاب علمی محض نیست، کتاب غیر علمی هم نیست، کتاب ریاضی و فقه و منطق نیست، قرآن کتاب مبدا و معاد است کتاب هدایت است.
·   آنچه در قرآن مهم است تربیت و اخلاق قرآنی است و پی بردن به چگونگی و کیفیت بسیاری از چیزها مهم نیست . مانند چگونگی پدید آمدن آسمان ها و یا کیفیت معاد که همه حکمای اسلام در مورد آن بحث کرده اند که قائل به معاد جسمانی هستند و هر کسی کیفیت و چگونگی آن را به گونه ای دانسته و البته این قبیل مسائل به درد ما هم نمی خورد، اعتقاد به معاد است که غیر قابل انکار است.
·   هر جا داستان حضرت موسی علیه السلام را که در قرآن می خوانیم تازگی دارد، خدا به مادر موسی وحی نمود که اگر می ترسی بچه ات را در دریا بینداز ، انداختن موسی در دریا یعنی توکل به خدا ، نگهدارنده وحافظ این بچه خداست، این مطالب در قرآن آمده است ولی اینکه موسی کی شیر خورده و چند ماه شیر خورده در قرآن نیامده است ، چون اینها بدرد نمی خورد ، این داستانها را چرا خدا به ما گفته است ؟ آیا می خواسته افسانه بگوید ؟ خیر هر چه که بدرد ما می خورد در قرآن آمده است و آنوقت ما می رویم سراغ مطالبی که بدرد ما نمی خورد. از قرآن باید این را آموخت که قرآن چگونه بحث می کند ، امین بودن و قوی بودن را از داستان حضرت موسی در قرآن می توان فهمید .
·   داستان حضرت موسی علیه السلام  و خضر علیه السلام قوانین الهی را نشان می دهد، نه به حضرت موسی علیه السلام خرده گرفته شده و نه به حضرت خضر علیه السلام ، و این نشان می دهد ما باید بر ظواهر اتکا کنیم .
·   اگر کسی هوی و هوس داشته باشد و بخواهد نظریات خود را به قرآن تحمیل کند این شخص نمی تواند قرآن را بفهمد.
·   اینکه قرآن می گوید بر دلهایشان قفل زده اند ، قفل چیست همین خصوصیات اخلاقی می باشد همین کینه ها و خود پرستیهاست.
·   قرآن ذی وجوه است و اگر نمی توانید معانی مختلف را بر آن حمل کنید ، آن معنی را که خوب و عقلانی است قبول کنید .
·   در مورد قرآن کریم گفته شده قرآن وجوه معنایی مختلفی دارد ،اما توجه داشته باشیم که متکلم خداست و محدودیت علمی ندارد و مخاطب اصیل قرآن حضرت رسول (ص) است که در فهم معانی متفاوتی که منظور متکلم بوده مشکلی ندارد و ظرفیت آن را دارد . پس اگر متکلم لفظی بگوید و هزاران معنا را قصد کند ، مخاطب هم که رسول است هزار معنا را بفهمد ، دیگر اشکالی در رابطه با ذی وجوه بودن قرآن وجود ندارد . البته باید به این نکته توجه داشت که قرآن ذی وجوه است اما هرگز ایهام شعری در آن وجود ندارد. و همچنین با اینکه مخاطب اصیل قرآن حضرت رسول (ص) است ، اما این موضوع منافاتی با  عربی مبین بودن (فهم همگانی) آن ندارد.
·   بنا بر نظر علما الفاظ برای معانی عامه وضع شده است و معنای انتزاعی دارند ، مثلا چراغ یک معنای عام است . اول چراغ موشی بود بعد چراغ توری شد ، بعد برق آمد و ... اما همیشه چراغ یک معنای انتزاعی داشته است و بر همه اینها صدق می کند. گاهی الفاظ مشترک است اما معانی برداشت شده از آن متفاوت است ، مثلا یک قبیله به عین، چشمه و قبیله دیگر نقره  و دیگری زانو اطلاق می کردند.
·   مجموع قرآن برای همه مردم قابل فهم است ولی ممکن است برخی از مسائل و مطالب آن را همه افراد متوجه نشوند.
·   آیاتی درقرآن وجود داردکه به آنها آیات محکم گفته می شود مانند آیه ((لاتدرکه الابصار هو یدرک الابصار))یعنی چشم او را نمی بیند ولی او چشم را می بیند آیاتی نیز وجود دارد مانند ((علی العرش استوی )) (یعنی بر عرش ایستاده است) که آیه متشابه است با ارجاع آیه متشابه به محکم می توان نتیجه گرفت که خدا ماده نیست پس عرش هم نمی تواند مادی باشد. عقل با محکمات متشابهات را تشخیص می دهد.
·   در مورد تشخیص و عقل برهانی می توانیم بگوئیم:  گاهی عقل چیزی را درک می کند و گاهی نیز موضوعی را عقلی می نماید یعنی اول صغری وکبری را درست کرده و سپس عقل آن را می فهمد، از طرف دیگر عقل همه چیز را نمی فهمد لکن آنچه فهمیدن آن برای بشر لازم است عقل درک می کند و در حقیقت مایه کار ما عقل است. با عقل دنبال حضرت صادق علیه السلام می رویم. عقل مهم است معجزه مهم نیست، چون حضرت موسی علیه السلام معجزه عصا را نشان داد ولی پیروانش با شنیدن صدای گوساله به دنبال گوساله رفتند. عقل برهانی انسان را از انحرافات نگه می دارد.
·   قران تحدی (به مبارزه فراخواندن) دارد، یکی از تحدی های قرآن این است که اگر قرآن از جانب کسی غیر از خدا می آمد آنوقت قرآن دارای اختلافات و تناقضات می بود و بعد باید کسی می آمد و در خصوص تناقضات قرآن کتاب می نوشت ولی الان در قرآن تناقضی وجود ندارد ، تحدی قرآن فقط به فصاحت و بلاغت آن نیست ، چون در آن زمانی که قرآن نازل شد ، مردم به صورت طبیعی شاعر بودند ، و لذا در آن زمان فصاحت و بلاغت قرآن جلوه کرد تا مردم آن زمان خاضع شوند.
·   قرآن یک کلمه (لن تفعلوا) دارد که همه را به زانو در می آورد یعنی اینکه ابدا نخواهید توانست مثل قرآن را بیاورید ودانشمندان درطول قرن ها نتوا نستند که یک آیه مانند آن را بیاورند. اعجاز قرآن دراین یک کلمه است خدا نمی فرماید که ما نمی گذاریم مثل قرآن را بیاورید (یعنی صرف) بلکه می گوید شما نمی توا نید مثل قرآن را بیاورید.
·   معجزه علت طبیعی می خواهد و علل طبیعی بر اساس امکان است نه امتناع ولی چیزی که ضرورت دارد در معجزه غلبه ای است که به هیچ وجه نمی شود بر آن تسلط یافت .به عبارت دیگر وقتی اراده خدا باشد همه چیز ممکن است، اعجاز خرق عادت است اما هر خرق عادتی معجزه نیست ، معجزه استناد به علت غیر مغلوب دارد ،خرق عادت اعم از معجزه و کرامت و اهانت است ، خرق عادت را می توان مغلوب کرد ولی اعجاز را نمی توان مغلوب کرد اما معجزه هم علت طبیعی میخواهد و مستند به علت غالب غیر مقهور است.
·   حالا برویم فکر کنیم که از خدا بهتر چه کسی است ؟ چرا از خدا فرار می کنیم ؟ مگر می خواهیم کجا برویم ؟ "انی توفکون ، انی تسرفون " قرآن داد می زند که کجا میروید ، سیر بیکران من الله و الی الله و فی الله تمام شدنی نیست . ما مسافریم و مسافر ابدی هستیم باید توشه هایی مطابق سفرمان جمع کنیم ، ما قرآن داریم پس دستمان پر است، قرآن قرآن، علیکم بالقرآن " کتاب انزلنا الیک لتخرج الناس ..."
·   عجب نیست که بعضی از علما نمی گویند الله اعلم بلکه میگویند الله یعلم ، برای اینکه الله اعلم یعنی خدا بهتر می داند ولی من هم چیزی می دانم ، از این کلمه بوی علم نمی آید ، کتابهای علمی تکرار ندارد ولی قرآن تکرار دارد ، تکرار در کتب علمی سودمند نیست ولی در قرآن تکرار سودمند است. یکی از معجزات قرآن اسلوب خاص آن است و ربطی به کلام بشر ندارد ، هر کس به این اسلوب آشنا باشد می بیند که این کلام بشر نیست .
·   ادبیات مقدمه است ، همچون پلکان است از آن که بالا رفتی دیگر نیازی به آن نداری ، اگرچه 14 قرن است که روی ادبیات کار کرده اند، اما ادبیات قرآن غیر از این ادبیات است .
·   بچه مسلمان نباید پی الفاظ و قرائت های مختلف و ... برود .  چه کنیم که از قرآن لفظی بیش نمانده است.
·   برهان اثبات مطلوب است و نقض نقیض ، اگر سلب محمول از این موضوع امکان نداشته باشد با این عقل نمی توان تفسیر متن مقدس کرد.
·   محبت خدا علم است. هر چه محبت به خدا بیشتر شود، توجه به او نیز بیشتر خواهد شد. توجه بیشتر محبت بیشتری را موجب خواهد گشت. همینطور است که یکدیگر را تشدید می کنند. رابطه علم و عمل نیز همینگونه است.
·       رسولان در گرفتن وحی و رساندن و عمل به آن اشتباه نمی کنند .
·       وحدت وجود یعنی هر کسی هرچیزی دارد مال خداست .
·       داستان های قرآن نمی خواهد خصوصیات تاریخی را بگوید بلکه به ما درس عبرت می دهد .
 
قرآن و اهل بیت علیهم السلام
·       فهم همه قرآن از حقایق و اشارات و اسرار،  برای اهل بیت علیهم السلام است.
·   قرآن و عترت (علیهم السلام) دو ثقلی است که هرگز از هم جدا نمی شوند زیرا ظاهر و باطن یکدیگرند و عترت، معلم قرآن است. همانطور که کتاب بدون معلم و یا ظاهر بدون باطن معنا ندارد جدایی قرآن و عترت از هم نیز بی معناست.
·       همه چیز در قرآن هست وکسی که قرآن را به نطق در می آورد اهل بیت علیهم السلام است .
·       اسرار قرآن را اهل بیت علیهم السلام  می فهمند اما ظاهر قرآن و الفاظ آن برای همه حجت است .
·       معلومات خود را حمل بر قرآن نکنید و آراء خود را به قرآن عرضه کنید .
·   هیچ کس غیر از اوصیاء نمی تواند قرآن را جمع کند. کلمات قرآن ذی وجوه است ، البته نه به این معنی که هر کس یک معنا از آن را بفهمد، کلمات قرآن معانی مختلفی دارد که با هم هماهنگ است و در طول هم است و فقط امام حقیقت آن را می فهمد . اگر علامه هم در فهم قرآن موفق شد به این دلیل بود که او در روایات تدبر کرد و ازآنها طرز تفسیر را فراگرفت ، اهل بیت علیهم السلام  معلم قرآن هستند و همه چیز را می توانند به ما یاد بدهند .
·   اگر اهل بیت علیهم السلام می گویند ما علم غیب نداریم، این بدان معنا نیست که آنها علم غیب ندارند بلکه به این معناست که آنها علم ذاتی ندارند و علم ذاتی مختص خداست .
·   چرا می گویند قرآن ثقل اکبر است، زیرا قرآن مبدإ است، قرآن است که می گوید بروید سراغ اهل بیت علیهم السلام.
·   فرهنگ قرآن باید محفوظ شود ، البته فرهنگ قرآن همین کاغذ وجوهر نیست و اگرلازم باشد امام خود را فدای فرهنگ قرآن می کند ، امام وظیفه ندارد خود را نگه دارد ولی باید فرهنگ قرآن را نگه دارد .
·     پیامبر را باید قرآن ثابت کند تا اینکه پیامبر حرفش برای ما حجت شود . اگر پیغمبر بوسیله چیز دیگر مثل معجزه ثابت شد دوباره مرجع تعبدی برای ما می شود و اما اگر پیامبر برای ما ثابت نشد خود قرآن به تنهایی و مستقلا حجت است و پیامبر حداقل معلم و راهنمای آن است . در هر صورت حجیت قرآن مستقل است .
·   از آنجایی که قرآن سنت را تائید کرده نمی توانند با هم تعارضی داشته باشند و هر دو برای ما حجت هستند، ولی ممکن است سنت غیر قطعی با قرآن تعارض داشته باشد که البته  سخن قرآن حجت است و نباید سنت پذیرفته شود. بنابراین حجیت سنت غیر قطعی با عرضه کردن آن به قرآن است.
·       بنابراینکه سنت، حجیت خود را از قرآن می گیرد قرآن ثقل اکبر و سنت ثقل اصغر است.
·   منظور از سنت  صرفا حدیث  نیست بلکه هر آنچه به معصوم نسبت داده شده لفظا و معنا حجت است به شرط اینکه صحت  آن مورد تائید باشد.
·   قرآن و عترت اگر از هم جدا باشند بدرد نمی خورد ، قرآن می گوید حسین علیه السلام و حسین علیه السلام می گوید قرآن . ما اگر آنها را از هم جدا کنیم خیانت به قرآن و دین نموده ایم .
·   این حرف را به همه اعلام کنید : ای ملت جهان از شیعه و سنی و یهودی و مسیحیت و مارکسیستها و جهان بشریت بدانید، سعادت منحصر است در پیروی از قرآن و عترت، غیر از این همه باطلند و عاطل.
·    امام معصوم است که لطائف و دقائق قرآن را می فهمد و بیان حدود می نماید،  این دو حتما باید در کنار هم باشند، ما چون دسترسی به معصوم نداریم کلمات آنها در احکام حجیت ظاهری دارد و می توانیم با اخبار واحدشان (غیر متواتر) احکام را جاری کنیم. اما در عقاید نمی توانیم از خبر واحد استفاده کنیم اگر روایتی در عقاید بود باید برهانی باشد . در تکوین هیچ اختلاف و اشکالی نیست ، زنبور عسل هیچ وقت گندم نمی سازد ، این خبر که فطرس معصیت کرده و امام حسین علیه السلام او را شفا داده درست نیست ، امام حسین علیه السلام  شفا می دهد اما مَلَک هیچ وقت معصیت نمی کند زیرا این با قرآن نمی سازد (البته ممکن است فطرس غیر ملک بوده باشد.). عقاید ما احتیاج به قرآن دارد و حرف هیچ کس برای ما حجت نیست ، باید بدانیم که حرف علامه دهر هم غیر قول معصوم و برهان هیچ حجیتی ندارد، مگر اینکه کسی تحقیق کرده باشد و درستی آن را به یقین بداند.
·       تبیین حدود و جزییات و تفاسیر احکام مربوط به سنت است .
·       همانطور که قرآن میزان است ، سنت قطعی هم میزان است .
·   هر چه را که بخواهیم به دین نسبت دهیم هم به قرآن و هم به سنت احتیاج داریم و کسی که حکم دینی می دهد احتیاج به علوم مختلف دارد باید درس خوانده باشد و استاد دیده باشد ، اما متاسفانه می بینیم که هر کس سلیقه خود را به جای دین گذاشته است .
·   ممکن است علما با هم اختلاف داشته باشند  اما دو معصوم با هم اختلاف ندارند پس در راس جامعه باید معصوم باشد در این صورت حکومت اسلامی داریم و در غیر این صورت همه افکار در جامعه باید مطرح شود ( دانشجو، طلبه، استاد و ... ) ولی در نهایت حکم به دست ولی فقیه امضا می شود، یک ولی فقیه برای ارائه حکم با کارشناسان مختلف مشورت می کند و مدرک حکم را بررسی می کند و در نهایت حکم را صادر می کند.
·   اگر در خانه اهل بیت را نمی بستند مردم بیشتر از قرآن استفاده می کردند و علامه طباطبائی ها بسیار می شدند.
·   تئوری را نمی شود به قرآن تحمیل کرد، تفسیر به رأی است. چیزی را اگر شهود کردیم، باید پشتوانه اش برهان باشد. برهان و قول معصوم، معتبر است.
·   عده ای مانند اخباریون، می گویند هیچ چیز از قرآن نمی فهمیم. ولی قرآن برای همه آمده، نه فقط برای اهل بیت علیهم السلام. اهل بیت علیهم السلام  همه آن را می فهمند.
·       حرف افراد دیگر غیر از معصومین راهگشا هست ولی حجت نیست.
·   خواب ومکاشفه حجیت ندارد بلکه فقط دوچیزاست که حجیت دارد: 1 - برهان است که باید مقدماتش صددرصد یقینی باشدآنگاه نتیجه اش هم یقینی است. 2 - قول معصوم است که باید حد وسط باشد درست است که قرآن نور و تبیان است ولی برای شناختن کل معارف آن چاره ای جز پناه بردن به دانش بیکران اهل بیت نداریم.
·       حرف هیچکس حجیت ندارد غیر از برهان و قول معصوم یعنی غیر از عقل وا هل بیت علیهم السلام .
·   گاهی پیامبر با معجزه اثبات می شود که این حجت است در غیر این صورت قرآن بدون واسطه پیامبر را حجت می کند و معصوم با واسطه پیامبر حجت می شود.
·   برخی از علما قائل به تحریف قرآن شده اند که در این زمینه اشتباه کرده اند ، این اشتباهات به ما می فهماند به غیر از چهارده معصوم به دیگران به طور مطلق نمی توان اعتماد کرد ، بنابراین بحث مرید و مرادی و اینکه هر چه مراد ما گفت همان را بدون چون و چرا انجام دهیم که بعضا مشاهده می شود نادرست است. البته بحث معلم و شاگردی بسیار مفید و لازم است چراکه هم معلم و هم متعلم هر دو رشد می کنند.
·   ماثور اصطلاحا به حدیث و روایت گفته می شود یعنی اثری که مانده است، به قرآن ماثور گفته نمی شود. تفسیرنقلی یعنی تفسیر قرآن به روایت است مگر اینکه تفسیر ماثور را تفسیر نقلی بگیریم که اعم از تفسیرقرآن به قرآن وتفسیرقرآن به روایت است.
 
نکاتی پیرامون دین
·   فاقم وجهک للدین حنیفا یعنی اینکه دین همان دین فطرت است و فطرت انسان دین می خواهد همان طوری که انسان نیاز به آب دارد.
·   دین در دو قسم است یک دین فطرت و یکی دین عیسی و موسی. دین فطرت همان دین اسلام و فطرت انسان تسلیم خدا است. فطرت قانون است اما وقتی که می گوییم دین عیسی و موسی یعنی مجموعه عقاید و وظایف و احکام عملی آن ها.
·   اسلام به دو گونه معنی می شود. نخست منظور از اسلام همان دین فطرت است. "فطرت الله التی فطر الناس علیها" اینکه فطرت همه انسانها، اسلام و تسلیم است، بنابراین گفته می شود دین حضرت موسی علیه السلام، حضرت عیسی علیه السلام و دین حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)، دین اسلام است.  منظور دیگر از اسلام مجموع اعتقادات، احکام و اخلاقیاتی که بواسطه قرآن و سنت آمده است.
·       تمام عالم را از منظر تکوین که بنگری، مسلمانند.
·       قیامت لنگرگاه است، پس این عالم در حرکت است.
·       عقل ابزار دین است، با عقل دین را می فهمیم. عقل چراغ است و دین راه.
·       مبانی دین، عقل و نقل است. نقل معتبر و عقل مبرهن و روشن.

*** آیت ا... محمود امجد-مدرس حوزه و دانشگاه

قمه‌‌زنی عزاداری نیست، ضایع‌ کردن عزاداری است

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با روحانیون و وعاظ قم، بار دیگر بر عدم مشروعیت مراسم موسوم به «قمه‌زنی» تأکید کردند و فرمودند: یک وقتی ما راجع به قمه‌زنی صحبتی کردیم، عده ای سرو صدایشان بلند شد که این عزاداری امام حسین است با آن مخالفت نکنید !! این مخالفت با عزاداری نیست؛ مخالفت با ضایع کردن عزاداری است ...

حضرت آیةالله العظمی خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی دیروز در دیدار با روحانیون، وعاظ و اقشار مختلف مردم قم، بار دیگر بر عدم مشروعیت مراسم موسوم به «قمه‌زنی» تأکید کردند.

ایشان با اشاره به اینکه در طول قرن‌های متمادی یاد و نام امام حسین هرگز از بین پیروان اهل‌بیت (ع) خارج نشده و شیعه، عاشورا را با همه وجود نگه داشته است به شبهات و ایرادات برخی نسبت به مراسم عزاداری پرداختند و فرمودند: «بعضی‌ها می‌گویند چرا ماتم و گریه و اشک را در بین مردم رواج می‌دهید‌؟ این مراسم‌ها برای ماتم و اشک نیست. برای ارزش‌ها است . آنچه پشت سر این اشک‌ها وجود دارد عزیزترین چیزی است که برای بشریت ممکن است وجود باشد که همان ارزش‌های معنوی است؛ و حسین بن علی (ع) مظهر این ارزشها بود».

رهبر انقلاب با تأکید بر لزوم الگوگیری از حضرت سیدالشهدا (ع) فرمودند: «اگر ملت اسلام نام حسین و یاد حسین را زنده نگه دارد و آن را الگو قرار دهد از همه موانع و مشکلات عبور خواهد کرد».

مرجع تقلید شیعیان جهان از گویندگان، وعاظ، مداحان و سرایندگان خواستند که به عزیز بودن این حقیقت بزرگ توجه داشته باشند. ایشان فرمودند: «حقایق عاشورا را نباید بازیچه قرار داد ؛ نباید هر کس چیزی به آن اضافه کند یا خرافه‌ای به آن بیافزاید ؛ نباید کارهای غیر معمول را به نام عزاداری انجام داد ؛ اینها طرفداری از  امام حسین نیست. یک وقتی ما راجع به قمه‌زنی گفتیم، عده ای سرو صدایشان بلند شد که این عزاداری امام حسین است با آن مخالفت نکنید. این مخالفت با عزاداری نیست. مخالفت با ضایع‌کردن عزاداری است».

حضرت آیةالله خامنه‌ای منبر حسینی و مجلس حسینی را محل بیان حقایق دینی و حقایق حسینی دانست و گفتتند: «شعر، نوحه و مدیحه باید در این جهت باشد. مرحوم شهید مطهری چهل سال پیش در حسینیه ارشاد فریاد می کشید که "بدانید والله شمر امروز نخست وزیر اسرائیل است" . واقع قضیه هم همین است ؛ ما شمر را لعنت می کنیم تا ریشه شمر و شمر بودن را بخشکانیم . ما یزید و عبیدالله را لعنت می کنیم تا حاکمیت عیش و نوش و حاکمیت ظلم به مؤمنین را ریشه کن کنیم. مجالس ما، و مجالس حسینی یعنی مجالس ضد ظلم، مجالس ضد سلطه ، مجالس ضد شمرها و یزیدها و ابن‌زیادهای زمان حاضر».

معظم له افزودند: «امام حسین نه فقط برای شیعه، نه فقط برای مسلمانها، بلکه برای همه احرار عالم درس دارد. رهبر آزادی‌بخش هند که یک هندو بود و اصلا مسلمان هم نبود گفت که من از امام حسین درس گرفتم. شیعه گنجینه دار چنین جواهر ذی‌قیمتی است که همه بشریت می‌توانند از آن استفاده کند. جهت‌گیری در عزاداری امام حسین به این نحو باید باشد. معنای عزاداری واقعی، محکم کردن ایمان مردم، روح تدین را درمردم گسترش دادن، روح شجاعت و غیرت دینی را در مردم گسترش دادن و حالت بی تفاوتی و سکر را از مردم گرفتن است».

ایشان که به مناسبت گرامیداشت سالگرد قیام تاریخی مردم قم  در 19 دی سال 56 سخن می گفتند، بر مبنای حدیثی از امیرالمؤمنین (ع) بیان کردند: «پرچم انسانیت و اسلام و توحید را این پرچم را کسانی می‌توانند در دست بگیرند که دو خصوصیت داشته باشند: «بصیرت» و «استقامت». امام حسین (ع) مظهر بصیرت و استقامت است و پیروان آن هم باید اینگونه باشند» .

info@almazhab.com

بازیکن نیجریه‌‌ای تیم فوتبال سپاهان شیعه شد

بازیکن اهل نیجریه تیم فوتبال فولاد مبارکه سپاهان با حضور در مرکز جهانی حضرت ولی عصر (عج) رسماً شیعه شدن خود را اعلام کرد.به گزارش روابط عمومی مرکز جهانی حضرت ولی عصر(عج )، "کبیر بلو" بازیکن اهل نیجریه که پیش از این مالکی مذهب بود گفت: من بدون هیچ تردیدی به این نتیجه رسیده‌ام که تشیع نزدیکترین و برترین راه برای تقرب به خداست .
این بازیکن 24 ساله افزود: من حدود 2 سال است که به حقانیت تشیع پی برده‌ام و عبادات خود را براساس مکتب اهل‌بیت(ع) انجام می‌دهم.
کبیر بلو تصریح کرد: من با تمام وجود معتقد به فضیلت و عصمت اهل‌ بیت پیامبر اسلام(ص) هستم و بر این باورم که پیامبر اکرم(ص)، امام علی (ع) را رسما به عنوان جانشین خود تعیین نمودند و در روز عید غدیر ایشان را به مقام پیشوایی جامعه اسلامی منصوب کردند.
وی افزود: پیامبر اسلام به مسلمانان فرمودند که با آن حضرت به عنوان امیر مومنان بیعت کنند.
این فوتبالیست جوان،نهضت عاشورای حسینی و مجالس سوگواری امام حسین(ع) را از جذاب‌ترین شاخص‌های فرهنگ تشیع خواند و هدایت خود را مرهون آن دانست.
براساس این گزارش، در این دیدار مسوول واحد مطالعات و مباحث ادیان مرکز جهانی حضرت ولی عصر(عج ) ضمن تبریک این موفقیت معنوی به "کبیر بلو"با بیان شمه‌ای از معارف مذهب حقه اثنی‌عشریه گفت: دلهای آماده و فطرتهای بیدار در میان اهالی هر مذهب و ملیتی وجود دارد که تابش نور حقیقت را همچون آیینه‌ای پذیرفته و روح و روان خود را به آن منور می‌کند.
وی افزود: تاکنون بیش از 30 نفر از کسانیکه از کشورهای مختلف با مذاهب گوناگون برای تحقیق و پژوهش به این مرکز مراجعه کرده‌اند، مذهب اهل‌بیت علیهم السلام را برگزیده و شیعه شده‌اند .
در پایان این ملاقات تابلو یادبودی به همراه چند جلد کتاب به زبانهای انگلیسی و فارسی در زمینه معارف نورانی تشیع به "کبیربلو" اهداء شد . تاریخ:26/10/1386  info@almazhab.com

 منبع:اخبار شیعیان       کد خبر:4867

واکنش ایران به فیلم ضداسلامی هلند

" علاء‌الدین بروجردی " گفت: درصورتی که دولت هلند اجازه پخش فیلم ضد اسلامی را صادر کند با واکنشهای گسترده مسلمانان مواجه خواهد شد.

رییس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی یکشنبه شب در گفت و گو با خبرنگار ایرنا افزود: در جمهوری اسلامی ایران نهایت حساسیت نسبت به اهانت به اسلام وجود دارد و در صورت پخش این فیلم موجی از انزجار مردمی برخواهد خاست.
وی تصریح کرد: این انزجار ممکن است نسبت به هر دولتی که به اسلام اهانت کند ایجاد شود و به هیچ وجه برای مسلمانان قابل تحمل نیست.
بروجردی اظهار داشت: از دولت هلند انتظار داریم که از روی دادن چنین امری پیشگیری کند و درصورت پیشگیری نکردن از پخش فیلم ضد اسلامی نمایندگان مجلس شورای اسلامی از دولت جمهوری اسلامی ایران می‌خواهند که در روابط با کشور هلند تجدید نظر کند.
براساس گزارش رسانه‌های اروپایی،یک فیلم موهن و ضد قرآن مجید که از سوی رهبر یک حزب افراطی هلند تهیه شده، آماده نمایش شده است.
در هلند نسبت به نمایش این فیلم قویا هشدار داده شده است.

 info@almazhab.com